restricts

[ایالات متحده]/rɪˈstrɪkts/
[بریتانیا]/rɪˈstrɪkts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. محدود کردن یا کنترل چیزی؛ به بند کشیدن یا مهار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

restricts access

محدودیت دسترسی

restricts usage

محدودیت استفاده

restricts movement

محدودیت حرکت

restricts freedom

محدودیت آزادی

restricts options

محدودیت گزینه ها

restricts growth

محدودیت رشد

restricts information

محدودیت اطلاعات

restricts development

محدودیت توسعه

restricts rights

محدودیت حقوق

جملات نمونه

the law restricts the use of plastic bags.

قانون استفاده از کیسه‌های پلاستیکی را محدود می‌کند.

the school restricts access to certain websites.

مدارس دسترسی به برخی وب‌سایت‌ها را محدود می‌کند.

his contract restricts him from working with competitors.

قرارداد او را از کار کردن با رقبا منع می‌کند.

the policy restricts travel during the pandemic.

سیاست، سفر در طول همه‌گیری را محدود می‌کند.

she restricts her diet to healthy foods.

او رژیم غذایی خود را به غذاهای سالم محدود می‌کند.

the city restricts noise levels after 10 pm.

شهر سطح سر و صدا را بعد از ساعت 10 شب محدود می‌کند.

his parents restrict his screen time.

والدین او زمان استفاده از صفحه نمایش را محدود می‌کنند.

the regulations restricts the sale of alcohol.

مقررات فروش الکل را محدود می‌کند.

the agreement restricts the sharing of sensitive information.

توافق‌نامه به اشتراک‌گذاری اطلاعات حساس را محدود می‌کند.

the software restricts access to unauthorized users.

نرم‌افزار دسترسی کاربران غیرمجاز را محدود می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید