corporate restructurer
پرایوریتیساز کorporate
financial restructurer
پرایوریتیساز مالی
debt restructurer
پرایوریتیساز بدهی
business restructurer
پرایوریتیساز کسب و کار
the corporate restructurer helped the failing company regain profitability.
مرتبکنندهی شرکتی به شرکتی که در حال فشلخوردن بود کمک کرد تا دوباره سودآوری پیدا کند.
an experienced debt restructurer negotiated new terms with creditors.
یک مرتبکنندهی بدهکاری با تجربه با دانشگاههای بدهکاری شرایط جدیدی را مذاکره کرد.
the financial restructurer streamlined the company's operations.
مرتبکنندهی مالی فرآیندهای شرکت را سادهتر کرد.
she hired a professional restructurer to reorganize her business.
او یک مرتبکنندهی حرفهای را استخدام کرد تا کسبوکارش را بازسازی کند.
the skilled restructurer identified key areas for improvement.
مرتبکنندهی ماهر مناطق کلیدی برای بهبود را شناسایی کرد.
a renowned restructurer was brought in to turn around the company.
یک مرتبکنندهی معروف برای بازسازی شرکت استخدام شد.
the turnaround restructurer implemented cost-cutting measures.
مرتبکنندهی بازسازی اقدامات کاهش هزینهها را اجرا کرد.
the organizational restructurer redesigned the company's hierarchy.
مرتبکنندهی سازمانی سلسله مراتب شرکت را باز طراحی کرد.
a talented business restructurer improved workflow efficiency.
یک مرتبکنندهی کسبوکار ماهر به بهبود کارایی فرآیند کار کمک کرد.
the strategic restructurer developed a new business model.
مرتبکنندهی استراتژیک یک مدل کسبوکار جدید توسعه داد.
the expert restructurer managed the complex corporate merger seamlessly.
مرتبکنندهی متخصص به طور چشمگیری ادغام شرکتی پیچیده را مدیریت کرد.
the restructuring firm assigned their best restructurer to the case.
شرکت بازسازی بهترین مرتبکنندهی خود را به این پرونده اختصاص داد.
corporate restructurer
پرایوریتیساز کorporate
financial restructurer
پرایوریتیساز مالی
debt restructurer
پرایوریتیساز بدهی
business restructurer
پرایوریتیساز کسب و کار
the corporate restructurer helped the failing company regain profitability.
مرتبکنندهی شرکتی به شرکتی که در حال فشلخوردن بود کمک کرد تا دوباره سودآوری پیدا کند.
an experienced debt restructurer negotiated new terms with creditors.
یک مرتبکنندهی بدهکاری با تجربه با دانشگاههای بدهکاری شرایط جدیدی را مذاکره کرد.
the financial restructurer streamlined the company's operations.
مرتبکنندهی مالی فرآیندهای شرکت را سادهتر کرد.
she hired a professional restructurer to reorganize her business.
او یک مرتبکنندهی حرفهای را استخدام کرد تا کسبوکارش را بازسازی کند.
the skilled restructurer identified key areas for improvement.
مرتبکنندهی ماهر مناطق کلیدی برای بهبود را شناسایی کرد.
a renowned restructurer was brought in to turn around the company.
یک مرتبکنندهی معروف برای بازسازی شرکت استخدام شد.
the turnaround restructurer implemented cost-cutting measures.
مرتبکنندهی بازسازی اقدامات کاهش هزینهها را اجرا کرد.
the organizational restructurer redesigned the company's hierarchy.
مرتبکنندهی سازمانی سلسله مراتب شرکت را باز طراحی کرد.
a talented business restructurer improved workflow efficiency.
یک مرتبکنندهی کسبوکار ماهر به بهبود کارایی فرآیند کار کمک کرد.
the strategic restructurer developed a new business model.
مرتبکنندهی استراتژیک یک مدل کسبوکار جدید توسعه داد.
the expert restructurer managed the complex corporate merger seamlessly.
مرتبکنندهی متخصص به طور چشمگیری ادغام شرکتی پیچیده را مدیریت کرد.
the restructuring firm assigned their best restructurer to the case.
شرکت بازسازی بهترین مرتبکنندهی خود را به این پرونده اختصاص داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید