resuscitated

[ایالات متحده]/rɪˈsʌsɪteɪtɪd/
[بریتانیا]/rɪˈsʌsɪteɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی یا چیزی آگاهی یا زندگی بازگرداندن

عبارات و ترکیب‌ها

resuscitated patient

بیمار احیا شده

resuscitated heart

قلب احیا شده

resuscitated effort

تلاش احیا شده

resuscitated hope

امید احیا شده

resuscitated dreams

رویاهای احیا شده

resuscitated life

زندگی احیا شده

resuscitated spirit

روح احیا شده

resuscitated economy

اقتصاد احیا شده

resuscitated interest

علاقه احیا شده

resuscitated project

پروژه احیا شده

جملات نمونه

the patient was resuscitated after several minutes of cpr.

بیمار پس از چند دقیقه CPR احیا شد.

the team worked hard to resuscitate the struggling business.

تیم سخت تلاش کرد تا کسب و کار در حال وخامت را احیا کند.

she felt relieved when her friend was resuscitated after the accident.

او احساس راحتی کرد وقتی دوستش پس از حادثه احیا شد.

the artist hoped to resuscitate interest in traditional painting.

هنرمند امیدوار بود علاقه به نقاشی سنتی را احیا کند.

emergency responders quickly resuscitated the unconscious man.

نجاتگران اورژانس به سرعت مرد بیهوش را احیا کردند.

efforts were made to resuscitate the endangered species.

تلاش‌هایی برای احیای گونه‌های در معرض خطر انجام شد.

the community came together to resuscitate the local park.

جامعه برای احیای پارک محلی گرد هم آمد.

doctors managed to resuscitate the patient using advanced techniques.

پزشکان با استفاده از تکنیک‌های پیشرفته موفق به احیای بیمار شدند.

the government plans to resuscitate the economy after the crisis.

دولت قصد دارد پس از بحران اقتصاد را احیا کند.

they tried to resuscitate the old traditions during the festival.

آنها تلاش کردند تا در طول جشنواره سنت های قدیمی را احیا کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید