restored

[ایالات متحده]/rɪˈstɔ:d/
[بریتانیا]/rɪˈstɔrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از انرژی
v. بهبود یافتن، تعمیر کردن.
Word Forms
زمان گذشتهrestored
قسمت سوم فعلrestored

عبارات و ترکیب‌ها

fully restored

کاملاً بازسازی شده

completely restored

به طور کامل بازسازی شده

restored to health

به سلامتی بازگردانده شده

restored to normal

به حالت عادی بازگردانده شده

partially restored

به طور جزئی بازسازی شده

backup and restore

پشتیبان‌گیری و بازگردانی

جملات نمونه

he was restored to health.

او به سلامتی بازگردانده شد.

The city was finally restored to tranquility.

شهر سرانجام به آرامش بازگردانده شد.

the government restored confidence in the housing market.

دولت اعتماد به بازار مسکن را بازگرداند.

oh that he could be restored to health.

ای کاش او به سلامتی بازگردانده می‌شد.

finally restored order in the rebellious provinces.

در نهایت نظم را در استان های سرکش بازگرداند.

restored to his proper shape by the magician.

توسط جادوگر به شکل مناسب خود بازگردانده شد.

an invalid restored by quiet and fresh air;

بیماری که توسط آرامش و هوای تازه بهبود یافته است.

restored after one's holiday

پس از تعطیلات بازگردانده شده

He restored the music to the music stand.

او موسیقی را به پایه موسیقی بازگرداند.

The stolen goods were all restored to their owners.

تمام وسایل دزدیده شده به صاحبانشان بازگردانده شد.

Diplomatic relations were formally restored.

روابط دیپلماتیک رسماً از سر گرفته شد.

If breathing is not restored,the patient may go into spasm.

اگر تنفس بازگردانده نشود، ممکن است بیمار دچار اسپاسم شود.

The house has been restored to its original splendor.

خانه به شکوه اصلی خود بازگردانده شده است.

Mary was restored to health after a period of medical treatment.

مری پس از یک دوره درمان پزشکی به سلامتی بازگشت.

A brief rest restored the traveler's vigor.

استراحت کوتاه، نشاط مسافر را بازگرداند.

The interior has recently been extensively restored.

درون‌نمای ساختمان اخیراً به طور گسترده‌ای بازسازی شده است.

the train has been restored to all its former glory.

قطار به تمام شکوه و عظمت سابق خود بازگردانده شده است.

Then the macronucleus restored its original shape, band-like form.

سپس هسته ماکروناکلئوس به شکل اصلی خود، به شکل نواری بازگشت.

The whole community was astir when the news came that the enemy bombing would be restored.

کل جامعه در حالت آماده‌باش بود وقتی خبر رسید که بمباران دشمن از سر گرفته خواهد شد.

Knowing that she had arrived safely restored my peace of mind.

دانستن اینکه او با سلامت رسیده است، آرامش خاطر من را بازگرداند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید