revitalizingly

[ایالات متحده]/[ˈriːˈvaɪtəˌlɪzɪŋli]/
[بریتانیا]/[ˈriːˈvaɪtəˌlɪzɪŋli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که زنده‌سازی می‌کند؛ به گونه‌ای که زندگی یا انرژی جدیدی را به چیزی می‌بخشد؛ به گونه‌ای که چیزی را بازگرداند یا بهبود می‌بخشد.

عبارات و ترکیب‌ها

revitalizingly fresh

تازه‌کننده

revitalizingly well

به‌طور تازه‌کننده خوب

feel revitalizingly

احساس تازه‌کننده

revitalizingly energetic

به‌طور تازه‌کننده انرژی‌دار

a revitalizingly bright

به‌طور تازه‌کننده روشن

looking revitalizingly

به‌طور تازه‌کننده به نظر می‌رسد

working revitalizingly

به‌طور تازه‌کننده کار می‌کند

sounds revitalizingly

به‌طور تازه‌کننده به گوش می‌رسد

revitalizingly alive

به‌طور تازه‌کننده زنده

جملات نمونه

the cool mountain air felt revitalizingly crisp after the sticky city heat.

هوای سرد کوه پس از گرمی چرب شهر به طور مجدد تازه کننده احساس می‌شد.

we started the morning with a revitalizingly strong cup of coffee.

ما صبح را با یک فنجان قهوه بسیار قوی که مجدد تازه کننده بود شروع کردیم.

the vibrant colors of the sunset looked revitalizingly beautiful across the water.

رنگ‌های زیبای غروب خورشید از طریق آب به طور مجدد تازه کننده به نظر می‌رسید.

a long weekend getaway proved to be revitalizingly beneficial for our relationship.

یک روز یا دو روز فراغت طولانی به طور مجدد تازه کننده برای رابطه ما مفید بود.

listening to upbeat music felt revitalizingly optimistic after a tough day.

پس از یک روز سخت، گوش دادن به موسیقی متعهد به طور مجدد تازه کننده امیدوار کننده بود.

the refreshing shower was revitalizingly welcome after the long hike.

دش یخچالی پس از یک چهارچوب طولانی به طور مجدد تازه کننده خوش آمد گویی بود.

the company’s new strategy presented a revitalizingly fresh vision for the future.

استراتژی جدید شرکت یک تصویر جدید و تازه کننده از آینده ارائه داد.

a walk in the park on a sunny day felt revitalizingly pleasant.

یک پیاده روی در پارک در یک روز آفتابی به طور مجدد تازه کننده لذت بخش بود.

the supportive words of my friend were revitalizingly encouraging.

کلمات حمایتی دوست من به طور مجدد تازه کننده تشویق آور بود.

learning a new skill proved to be a surprisingly revitalizingly fulfilling experience.

یادگیری یک مهارت جدید به طور مجدد تازه کننده تجربه‌ای پر از رضایت بود.

the scent of pine needles in the forest was revitalizingly invigorating.

بوی گیاهان سرو در جنگل به طور مجدد تازه کننده تقویت کننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید