invigoration

[ایالات متحده]/ɪnˈvɪɡəreɪʃən/
[بریتانیا]/ɪnˈvɪɡəreɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت پر از انرژی و زندگی؛ عمل تقویت یا تحریک
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

mental invigoration

تقویت ذهنی

physical invigoration

تقویت جسمانی

invigoration process

فرآیند احیا

invigoration techniques

تکنیک‌های احیا

invigoration session

جلسه احیا

invigoration strategy

استراتژی احیا

invigoration routine

برنامه احیا

invigoration methods

روش‌های احیا

invigoration exercise

تمرین احیا

invigoration plan

برنامه احیا

جملات نمونه

the morning exercise provided a sense of invigoration.

ورزش صبحانه حسی از نشاط را به ارمغان آورد.

she felt a wave of invigoration after the refreshing swim.

او بعد از شنای دلپذیر، احساسی از نشاط را تجربه کرد.

the new project brought a sense of invigoration to the team.

پروژه جدید حسی از نشاط را برای تیم به ارمغان آورد.

his speech was filled with invigoration and enthusiasm.

سخنرانی او مملو از نشاط و اشتیاق بود.

invigoration can come from a change in routine.

نشاط می‌تواند از تغییر روتین حاصل شود.

she found invigoration in nature during her hike.

او در طبیعت در طول پیاده‌روی خود، نشاطی یافت.

the music had an invigoration effect on the crowd.

موسیقی تأثیر نشاط‌آوری بر جمعیت داشت.

he drinks coffee for a quick invigoration in the morning.

او برای یک نشاط سریع در صبح قهوه می‌نوشد.

yoga practice can lead to mental invigoration.

تمرین یوگا می‌تواند منجر به نشاط ذهنی شود.

after a long day, a good meal can provide invigoration.

بعد از یک روز طولانی، یک وعده غذایی خوب می‌تواند نشاطی را فراهم کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید