rosy-cheeked child
کودک چهارچوب گوشتی
rosy-cheeked girl
دختر چهارچوب گوشتی
becoming rosy-cheeked
در حال شدن چهارچوب گوشتی
rosy-cheeked smile
خنده چهارچوب گوشتی
always rosy-cheeked
همیشه چهارچوب گوشتی
rosy-cheeked youth
نوجوان چهارچوب گوشتی
was rosy-cheeked
چهارچوب گوشتی بود
seem rosy-cheeked
به نظر میرسد چهارچوب گوشتی باشد
quite rosy-cheeked
خیلی چهارچوب گوشتی
rosy-cheeked face
چهره چهارچوب گوشتی
the rosy-cheeked child giggled, clutching a teddy bear.
کودک چهارچوبهای گریهکردنی با یک چمنگرد در دست داشت.
she had a rosy-cheeked complexion after a brisk walk in the cold.
پس از یک پیادهروی سریع در سردی، او چهارچوبهای گریهکردنی داشت.
he looked healthy and rosy-cheeked, enjoying the sunshine.
او به نظر میرسید سالم و چهارچوبهای گریهکردنی با لذت از نور خورشید لذت میبرد.
the rosy-cheeked girl blushed when he complimented her drawing.
زمانی که او نقاشی او را تقدیم کرد، دختر چهارچوبهای گریهکردنی گریه کرد.
a rosy-cheeked snowman stood proudly in the garden.
یک چمنگرد چهارچوبهای گریهکردنی با افتخار در باغ قرار داشت.
the rosy-cheeked baby slept soundly in her mother's arms.
کودک چهارچوبهای گریهکردنی به خوبی در دست مادرش خوابید.
he remembered his rosy-cheeked grandmother fondly.
او به یاد چهارچوبهای گریهکردنی نانویش با عشق فکر میکرد.
the rosy-cheeked athlete finished the race with a smile.
ورزشکار چهارچوبهای گریهکردنی با یک لبخند رقابت را تمام کرد.
the rosy-cheeked puppy chased a ball across the lawn.
سگ چهارچوبهای گریهکردنی توپ را از روی چمن دوید.
she described the rosy-cheeked villagers in her travel journal.
او روستاییهای چهارچوبهای گریهکردنی را در دفتر سفر خود توصیف کرد.
the rosy-cheeked bride looked radiant on her wedding day.
خانم چهارچوبهای گریهکردنی در روز ازدواجش به نظر میرسید شگفتانگیز است.
rosy-cheeked child
کودک چهارچوب گوشتی
rosy-cheeked girl
دختر چهارچوب گوشتی
becoming rosy-cheeked
در حال شدن چهارچوب گوشتی
rosy-cheeked smile
خنده چهارچوب گوشتی
always rosy-cheeked
همیشه چهارچوب گوشتی
rosy-cheeked youth
نوجوان چهارچوب گوشتی
was rosy-cheeked
چهارچوب گوشتی بود
seem rosy-cheeked
به نظر میرسد چهارچوب گوشتی باشد
quite rosy-cheeked
خیلی چهارچوب گوشتی
rosy-cheeked face
چهره چهارچوب گوشتی
the rosy-cheeked child giggled, clutching a teddy bear.
کودک چهارچوبهای گریهکردنی با یک چمنگرد در دست داشت.
she had a rosy-cheeked complexion after a brisk walk in the cold.
پس از یک پیادهروی سریع در سردی، او چهارچوبهای گریهکردنی داشت.
he looked healthy and rosy-cheeked, enjoying the sunshine.
او به نظر میرسید سالم و چهارچوبهای گریهکردنی با لذت از نور خورشید لذت میبرد.
the rosy-cheeked girl blushed when he complimented her drawing.
زمانی که او نقاشی او را تقدیم کرد، دختر چهارچوبهای گریهکردنی گریه کرد.
a rosy-cheeked snowman stood proudly in the garden.
یک چمنگرد چهارچوبهای گریهکردنی با افتخار در باغ قرار داشت.
the rosy-cheeked baby slept soundly in her mother's arms.
کودک چهارچوبهای گریهکردنی به خوبی در دست مادرش خوابید.
he remembered his rosy-cheeked grandmother fondly.
او به یاد چهارچوبهای گریهکردنی نانویش با عشق فکر میکرد.
the rosy-cheeked athlete finished the race with a smile.
ورزشکار چهارچوبهای گریهکردنی با یک لبخند رقابت را تمام کرد.
the rosy-cheeked puppy chased a ball across the lawn.
سگ چهارچوبهای گریهکردنی توپ را از روی چمن دوید.
she described the rosy-cheeked villagers in her travel journal.
او روستاییهای چهارچوبهای گریهکردنی را در دفتر سفر خود توصیف کرد.
the rosy-cheeked bride looked radiant on her wedding day.
خانم چهارچوبهای گریهکردنی در روز ازدواجش به نظر میرسید شگفتانگیز است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید