rumbling

[ایالات متحده]/'rʌmblɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صدای عمیق، پایین و مداوم؛ صدایی شبیه به صدای چرخ‌های در حال چرخش
v. صدای عمیق، پایین و مداوم تولید کردن؛ با صدای کم و خزنده صحبت کردن.
Word Forms
جمعrumblings
صفت یا فعل حال استمراریrumbling

عبارات و ترکیب‌ها

rumbling thunder

رعد و برق

rumbling stomach

کاسه درد

جملات نمونه

rumblings of discontent among the medical establishment.

احساسات ناخشنودی در میان متخصصان پزشکی.

the rumbling of wheels in the distance.

غرش چرخ‌ها در دوردست

there are growing rumblings of discontent.

گمانه‌های نارضایتی در حال افزایش است.

a lot of rumbling about

بحث و جدل زیادی در مورد

the rumbling vibrations set the whole valley quaking.

لرزش‌های غرش باعث لرزش کل دره شد.

a low rumbling sound that began to vibrate through the car.

صدای غرش کم‌ارتشابی که شروع به لرزیدن در خودرو کرد.

I've heard rumblings that Tom may leave.

شنیده‌ام که شایعه‌ای وجود دارد که توم ممکن است برود.

a rumbling dispute about changes to working conditions.

اختلاف نظر غول‌آسا در مورد تغییر شرایط کاری.

ominous black clouds; ominous rumblings of discontent.

ابر‌های سیاه وخیم؛ زمزمه‌های ناخوشایند و نارضایتی.

he was still rumbling discontentedly when Pike returned bearing a folder of foolscap sheets.

او هنوز با نارضایتی غرغر می کرد وقتی پایک با یک پوشه کاغذهای بزرگ بازگشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید