sacerdotal

[ایالات متحده]/ˌsæs.əˈdəʊ.təl/
[بریتانیا]/ˌsæs.ərˈdoʊ.t̬əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به کشیشان یا مقام کشیشی

عبارات و ترکیب‌ها

sacerdotal duties

وظایف روحانی

sacerdotal office

مقصد روحانی

sacerdotal role

نقش روحانی

sacerdotal authority

اختیار روحانی

sacerdotal functions

توابع روحانی

sacerdotal lineage

تبار روحانی

sacerdotal vestments

لباس روحانی

sacerdotal ministry

خدمات روحانی

sacerdotal service

خدمات روحانی

sacerdotal blessing

برکت روحانی

جملات نمونه

the sacerdotal duties were passed down through generations.

وظایف روحانیت از طریق نسل‌ها به ارث رسیده‌بودند.

his sacerdotal role in the community was highly respected.

نقش روحانی او در جامعه بسیار مورد احترام بود.

she wore a sacerdotal robe during the ceremony.

او در طول مراسم یک ردای روحانی پوشیده بود.

the sacerdotal lineage can be traced back to ancient times.

ریشه روحانیت را می‌توان به دوران باستان ردیابی کرد.

he felt a strong calling to the sacerdotal life.

او احساس فراخانی برای زندگی روحانیت کرد.

her teachings were deeply rooted in sacerdotal traditions.

آموزه‌های او عمیقاً در سنت‌های روحانیت ریشه داشتند.

the sacerdotal ceremony was filled with ancient rituals.

مراسم روحانیت با آداب و رسوم باستانی پر شده بود.

he studied for years to fulfill his sacerdotal aspirations.

او سال‌ها مطالعه کرد تا به آرزوهای روحانی خود جامه عمل پوشاند.

the community looked to him for sacerdotal guidance.

جامعه برای راهنمایی روحانی به او متکی بود.

they celebrated the sacerdotal festival with great joy.

آنها با شادی فراوان جشن روحانیت را جشن گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید