ritualistic

[ایالات متحده]/ˌrɪtʃu:əˈlɪstɪk/
[بریتانیا]/ˌrɪtʃuə'lɪstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخص شده با آیین‌ها؛ به شدت به کنوانسیون‌های آیینی پایبند.

جملات نمونه

an advocate of strict observance of ritualistic forms.

طرفدار رعایت دقیق فرم‌های مناسکی.

The ceremony was filled with ritualistic chants and dances.

آیین با نوایان و رقص‌های آیینی پر شده بود.

She performed the ritualistic cleansing before entering the temple.

او قبل از ورود به معبد، تطهیر آیینی انجام داد.

The tribe has a ritualistic tradition of painting their bodies before battle.

قبيله سنت آیینی نقاشی کردن بدن خود قبل از نبرد را دارد.

The ritualistic sacrifice was a part of their religious beliefs.

قربانی آیینی بخشی از باورهای دینی آنها بود.

The ancient civilization had many ritualistic practices related to the worship of nature.

تمدن باستانی آداب و رسوم آیینی بسیاری مرتبط با عبادت طبیعت داشت.

The ritualistic performance of the traditional dance was mesmerizing.

اجرای آیینی رقص سنتی مسحور کننده بود.

The priest conducted the ritualistic ceremony with precision and reverence.

کشیش با دقت و احترام مراسم آیینی را انجام داد.

The ritualistic chanting echoed through the halls of the monastery.

نوایان آیینی در راهروهای صومعه طنین انداز شد.

The ritualistic procession moved slowly through the streets, drawing a crowd of onlookers.

نمایشی آیینی به آرامی از میان خیابان‌ها عبور کرد و جمعی از تماشاچیان را به خود جذب کرد.

The ritualistic tea ceremony is a traditional practice in Japanese culture.

چای‌خوری آیینی یک سنت سنتی در فرهنگ ژاپن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید