sacrificability

[ایالات متحده]//ˌsæk.rɪ.fɪ.kəˈbɪl.ɪ.ti//
[بریتانیا]//ˌsæk.rə.fɪ.kəˈbɪl.ə.t̬i//

ترجمه

n. کیفیت یا حالت قابل قربانی بودن؛ میزانی که چیزی یا کسی می‌تواند برای دستیابی به یک هدف تسلیم، قربانی یا ارائه شود؛ در اخلاق یا تصمیم‌گیری، میزانی که یک ارزش، علاقه یا منبع ممکن است برای یک اولویت بالاتر ترک یا مبادله شود؛ در مهندسی، اکولوژی یا مدیریت، خاصیت یک قطعه، منطقه یا دارایی که قابل از دست دادن یا جایگزینی با آسیب کلی محدود است.

عبارات و ترکیب‌ها

high sacrificability

قابلیت قربانی‌گری بالا

low sacrificability

قابلیت قربانی‌گری پایین

increased sacrificability

افزایش قابلیت قربانی‌گری

reduced sacrificability

کاهش قابلیت قربانی‌گری

assess sacrificability

ارزیابی قابلیت قربانی‌گری

measure sacrificability

سنجش قابلیت قربانی‌گری

improve sacrificability

بهبود قابلیت قربانی‌گری

maximize sacrificability

بیشینه کردن قابلیت قربانی‌گری

minimize sacrificability

کمینه کردن قابلیت قربانی‌گری

monitor sacrificability

پایش قابلیت قربانی‌گری

جملات نمونه

the policy debates the sacrificability of civilian lives in wartime planning.

سیاست در مورد قابل قربانی‌سازی زندگی‌های غیرنظامی در برنامه‌ریزی جنگ بحث می‌کند.

engineers tested the sacrificability of the fuse to protect the main circuit.

مهندسان قابل قربانی‌سازی سیم‌کشی را برای حفظ مدار اصلی آزمایش کردند.

the novel questions the sacrificability of minor characters for a hero’s journey.

کتاب این سوال را مطرح می‌کند که آیا شخصیت‌های فرعی برای سفر یک قهرمان قابل قربانی‌سازی هستند.

in triage, the perceived sacrificability of scarce resources can shift by the hour.

در تریاژ، قابل قربانی‌سازی منابع نادر می‌تواند به طور گذرنامه‌ای تغییر کند.

the manager assumed the team’s sacrificability during layoffs, and morale collapsed.

مدیر فرض کرد که تیم در حین کاهش کارکنان قابل قربانی‌سازی است و روحیه فروپاشید.

they challenged the system’s quiet bias toward the sacrificability of low-wage workers.

آن‌ها علیه تمایل خاموش سیستم به قابل قربانی‌سازی کارگران با حقوق پایین چالش پیش کشیدند.

design reviews focused on the sacrificability of replaceable modules to reduce downtime.

بررسی‌های طراحی روی قابل قربانی‌سازی ماژول‌های جایگزین برای کاهش زمان غیبت متمرکز بود.

the film portrays the sacrificability of truth in a culture of constant spin.

فیلم قابل قربانی‌سازی راستی را در یک فرهنگ با چرخاندن مداوم نمایش می‌دهد.

activists argued that the city treats the sacrificability of homeless people as acceptable.

فعالان می‌گویند شهر قابل قربانی‌سازی افراد بی‌خانمان را قابل قبول می‌داند.

the safety protocol limits the sacrificability of test animals by requiring alternatives first.

پروتکل ایمنی قابل قربانی‌سازی حیوانات آزمایشی را با اولویت نیاز به جایگزین‌ها محدود می‌کند.

her speech rejected the sacrificability of privacy for minor conveniences.

خطابه‌اش قابل قربانی‌سازی حریم خصوصی برای راحتی‌های کوچک را رد کرد.

historians study how empires normalized the sacrificability of frontier communities.

تاریخ‌دان‌ها مطالعه می‌کنند که چگونه امپراتوری‌ها قابل قربانی‌سازی جوامع مرزی را عادت‌پذیر کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید