saleswoman

[ایالات متحده]/ˈseɪlzwʊmən/
[بریتانیا]/ˈseɪlzwʊmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فروشنده زن، یک کارمند زن فروشگاهی که کالا می‌فروشد.
Word Forms

جملات نمونه

As a saleswoman, she’s met her match in Lorna.

به عنوان یک فروشنده، او رقیب خود را در شخص لورنا یافته است.

The saleswoman in the shop is always eager to please everybody.

فروشنده در مغازه همیشه مشتاق خرسندی همه است.

The saleswoman demonstrated the product to the customer.

فروشنده محصول را به مشتری نشان داد.

The saleswoman closed a big deal with the client.

فروشنده یک معامله بزرگ با مشتری بست.

The saleswoman greeted everyone who walked into the store.

فروشنده به همه کسانی که وارد مغازه شدند خوشامد گفت.

The saleswoman recommended the new collection to the shoppers.

فروشنده مجموعه جدید را به خریداران توصیه کرد.

The saleswoman met her sales target for the month.

فروشنده به هدف فروش خود برای ماه رسید.

The saleswoman negotiated the terms of the contract with the supplier.

فروشنده شرایط قرارداد با تامین کننده را مذاکره کرد.

The saleswoman assisted the customer in finding the right size.

فروشنده به مشتری در یافتن سایز مناسب کمک کرد.

The saleswoman handled customer complaints professionally.

فروشنده به طور حرفه ای به شکایات مشتری رسیدگی کرد.

The saleswoman provided excellent customer service.

فروشنده خدمات مشتری عالی ارائه داد.

The saleswoman received a bonus for exceeding sales targets.

فروشنده برای فراتر رفتن از اهداف فروش، پاداش دریافت کرد.

نمونه‌های واقعی

Have you any red calico like this? I asked the saleswoman.

آیا همچون پارچه کالیكو قرمز مشابه این دارید؟ از فروشنده پرسیدم.

منبع: VOA Special October 2019 Collection

Whether it be in the form of a cosmetics saleswoman, religious zealots, or extended family.

چهره آن می‌تواند به شکل یک فروشنده لوازم آرایشی، متعصبان مذهبی یا خانواده گسترده باشد.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

When Angelina arrived at the girls department, she again spoke to the saleswoman, Mrs.Harding.

وقتی آنجلینا به بخش دختران رسید، دوباره با فروشنده خانم هاردینگ صحبت کرد.

منبع: VOA Special June 2020 Collection

Lorena Monzon, an insurance saleswoman, says Sunday's election results leave her pessimistic about Guatemala's future.

لورنا مونزون، یک فروشنده بیمه، می‌گوید نتایج انتخابات یکشنبه او را در مورد آینده گواتمالا بدبین کرده است.

منبع: NPR News August 2019 Collection

Sharifa Mohammad supervised saleswomen at the event.

شرینه محمد در این رویداد بر فروشندگان زن نظارت داشت.

منبع: VOA Special January 2018 Collection

Many salesmen and saleswomen are working on commission.

بسیاری از فروشندگان مرد و زن بر اساس پورسانت کار می‌کنند.

منبع: 2011 ESLPod

Finally, with the help of the saleswoman, I picked one.

در نهایت، با کمک فروشنده، یکی را انتخاب کردم.

منبع: 2006 ESLPod

With the help of the saleswoman, he picked one or he selected one.

با کمک فروشنده، او یکی را انتخاب کرد یا یکی را انتخاب کرد.

منبع: 2006 ESLPod

So I took a job as a saleswoman in a large department store.

بنابراین من شغلی به عنوان فروشنده در یک فروشگاه بزرگ را پذیرفتم.

منبع: The virtues of human nature.

Well, we were paying for our stuff and this saleswoman just started flirtingwith him.

خب، ما داشتیم برای وسایل خودمان پول پرداخت می‌کردیم و این فروشنده زن شروع به لاس زدن با او کرد.

منبع: "Friends" classic lines

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید