salivating dog
سگ آب دهن افتاده
salivating over
اب دهن افتادن روی
salivating mouth
دهان آب دهن افتاده
salivating fans
هواداران آب دهن افتاده
salivating for
اب دهن افتادن برای
salivating appetite
اشتهای آب دهن افتاده
salivating chef
سرآشپز آب دهن افتاده
salivating eyes
چشمان آب دهن افتاده
salivating treat
خوراکی آب دهن افتاده
salivating dish
غذا آب دهن افتاده
the delicious aroma of the food had everyone salivating.
بوی خوش و لذیذ غذا باعث شد همه منتظر شوند.
he was salivating at the thought of his favorite dessert.
فکر کردن به دسر مورد علاقه اش باعث شد او منتظر شود.
the chef's special dish left the guests salivating.
غذای ویژه سرآشپز باعث شد مهمانان منتظر شوند.
seeing the fresh fruits made her salivating.
دیدن میوه های تازه باعث شد او منتظر شود.
he was salivating over the thought of a juicy steak.
فکر کردن به یک استیک آبدار باعث شد او منتظر شود.
the advertisement made me salivating for that new burger.
تبلیغ برای آن همبرگر جدید باعث شد من منتظر باشم.
she couldn't help salivating at the sight of the chocolate cake.
او نمی توانست جلوی منتظر شدن در مقابل کیک شکلاتی را بگیرد.
the thought of the holiday feast had everyone salivating.
فکر کردن به جشن تعطیلات باعث شد همه منتظر شوند.
he walked past the bakery, salivating at the pastries.
او از کنار شیرینی فروشی گذشت و منتظر شیرینی ها شد.
the smell of barbecue made the crowd salivating.
بوی باربیکیو باعث شد جمعیت منتظر شود.
salivating dog
سگ آب دهن افتاده
salivating over
اب دهن افتادن روی
salivating mouth
دهان آب دهن افتاده
salivating fans
هواداران آب دهن افتاده
salivating for
اب دهن افتادن برای
salivating appetite
اشتهای آب دهن افتاده
salivating chef
سرآشپز آب دهن افتاده
salivating eyes
چشمان آب دهن افتاده
salivating treat
خوراکی آب دهن افتاده
salivating dish
غذا آب دهن افتاده
the delicious aroma of the food had everyone salivating.
بوی خوش و لذیذ غذا باعث شد همه منتظر شوند.
he was salivating at the thought of his favorite dessert.
فکر کردن به دسر مورد علاقه اش باعث شد او منتظر شود.
the chef's special dish left the guests salivating.
غذای ویژه سرآشپز باعث شد مهمانان منتظر شوند.
seeing the fresh fruits made her salivating.
دیدن میوه های تازه باعث شد او منتظر شود.
he was salivating over the thought of a juicy steak.
فکر کردن به یک استیک آبدار باعث شد او منتظر شود.
the advertisement made me salivating for that new burger.
تبلیغ برای آن همبرگر جدید باعث شد من منتظر باشم.
she couldn't help salivating at the sight of the chocolate cake.
او نمی توانست جلوی منتظر شدن در مقابل کیک شکلاتی را بگیرد.
the thought of the holiday feast had everyone salivating.
فکر کردن به جشن تعطیلات باعث شد همه منتظر شوند.
he walked past the bakery, salivating at the pastries.
او از کنار شیرینی فروشی گذشت و منتظر شیرینی ها شد.
the smell of barbecue made the crowd salivating.
بوی باربیکیو باعث شد جمعیت منتظر شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید