satirical

[ایالات متحده]/sə'tɪrɪk(ə)l/
[بریتانیا]/sə'tɪrɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حاوی یا استفاده کننده از طعنه، تمسخر یا کنایه.

عبارات و ترکیب‌ها

satirical humor

طنز گزنده

satirical tone

لحن طنزآمیز

satirical commentary

تفسیر طنزآمیز

جملات نمونه

read a book of satirical verse.

خواندن یک کتاب شعر طنزآمیز.

a New York-based satirical magazine.

یک مجله طنزآمیز مستقر در نیویورک.

The satirical cartoon poked fun at political leaders.

تصویر کاریکاتور طنزآمیز به رهبران سیاسی طعنه می‌زد.

She wrote a satirical article about the absurdity of modern life.

او یک مقاله طنزآمیز در مورد پوچ بودن زندگی مدرن نوشت.

The comedian's satirical jokes had the audience in stitches.

جک‌های طنزآمیز کمدین باعث شد مخاطبان از خنده بغل بیایند.

The satirical novel cleverly critiqued societal norms.

رمان طنزآمیز به طرز هوشمندانه‌ای هنجارهای اجتماعی را مورد انتقاد قرار داد.

The satirical play mocked the pretentiousness of the upper class.

نمایش طنزآمیز غرور و تکبر طبقه بالا را به سخره گرفت.

His satirical wit made him a popular columnist.

هوش طنزآمیز او باعث شد ستون‌نویس محبوبی شود.

The satirical song lyrics criticized the music industry's commercialism.

متن ترانه طنزآمیز تجاری‌سازی صنعت موسیقی را مورد انتقاد قرار داد.

The satirical film satirized the fashion industry's obsession with beauty.

فیلم طنزآمیز وسواس صنعت مد به زیبایی را به سخره گرفت.

The satirical TV show lampooned celebrity culture and reality TV.

برنامه تلویزیونی طنزآمیز فرهنگ سلبریتی‌ها و تلویزیون واقعیت را به سخره گرفت.

The satirical magazine cover spoofed the latest celebrity scandal.

تیتر مجله طنزآمیز آخرین رسوایی سلبریتی‌ها را تقلید می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید