satisfying

[ایالات متحده]/ˈsætɪsfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/'sætɪsfaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فراهم کردن رضایت، آوردن خشنودی.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریsatisfying

جملات نمونه

a mutually satisfying relationship

یک رابطه برد-برد

It’s a most satisfying meal.

یک وعده غذایی بسیار دلپذیر است.

The story had a satisfying ending.

داستان دارای پایانی دلپذیر بود.

a satisfying as well as a financially rewarding career

یک شغل رضایت بخش و همچنین یک شغل سودآور از نظر مالی

Working with them was our most satisfying activity.

همکاری با آنها فعالیت دلپذیر ما بود.

the need for a personally satisfying set of beliefs

نیاز به مجموعه ای از باورهای شخصی رضایت بخش

The book is more satisfying if you read each chapter in sequence.

کتاب اگر هر فصل را به ترتیب بخوانید، بیشتر دلپذیر است.

the work proved to be more satisfying than being a solicitor.

این کار بیشتر از وکیل بودن دلپذیرتر بود.

We are never late in satisfying him for his labor.

ما هرگز در راضی کردن او برای زحماتش دیر نمی‌کنیم.

His spade cleaved the firm sand with a satisfying crunch.

بیل او با صدای رضایت بخشی، شن سفت را شکافت.

There’s something deeply satisfying about eating vegetables that you have grown yourself.

چیزی وجود دارد که خوردن سبزیجاتی که خودتان کاشته اید، عمیقاً دلپذیر است.

Isoperimetric inequality for sphere and ellipsoid is discussed, and the isoperimetric inequality of some region satisfying certain conditions is given.

نابرابری ایزوپرمتریک برای کره و بیضی مورد بحث قرار می گیرد و نامبرابرای ایزوپرمتریک برخی مناطق که شرایط خاصی را برآورده می کنند، ارائه می شود.

Two percent of HPMC appeared to be a satisfying suspending agent by evaluating the sedimentation rate and the redispersion of racecadotril.

دو درصد HPMC به نظر می رسد یک عامل معلق کننده رضایت بخش با ارزیابی نرخ رسوب و بازفرآوری راسی کادوتریل است.

Two percent of HPMC appeared to be a satisfying suspending agent by evaluating the sedimentation rate and the redispersion of Nabumetone.

دو درصد HPMC به نظر می رسد یک عامل معلق کننده رضایت بخش با ارزیابی نرخ رسوب و بازفرآوری نابتومون است.

reversed the paintings for a more satisfying effect. Toinvert is basically to turn something upside down or inside out, but the term may imply placing something in a reverse order:

نقاشی ها را برای داشتن جلوه ای دلپذیرتر معکوس کرد. معکوس کردن اساساً به معنای وارونه یا برگرداندن چیزی است، اما این اصطلاح ممکن است به معنای قرار دادن چیزی به ترتیب معکوس باشد:

Under the old admission system, a person satisfying the repealed s 27 of the Ordinance could be called to the Bar immediately prior to starting his/ her pupillage.

بر اساس سیستم پذیرش قدیمی، شخصی که شرایط بند 27 لغو شده مصوبه را برآورده می‌کرد، می‌توانست قبل از شروع دوره کارآموزی خود به عنوان وکیل پذیرفته شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید