satisfyingly

[ایالات متحده]/ˈsætɪsfaɪɪŋli/
[بریتانیا]/ˈsætɪsfaɪɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که خوشایند یا رضایت بخش است

عبارات و ترکیب‌ها

satisfyingly sweet

به طرز رضایتبخشی شیرین

satisfyingly rich

به طرز رضایتبخشی غنی

satisfyingly smooth

به طرز رضایتبخشی نرم

satisfyingly full

به طرز رضایتبخشی کامل

satisfyingly crunchy

به طرز رضایتبخشی ترد

satisfyingly bright

به طرز رضایتبخشی درخشان

satisfyingly bold

به طرز رضایتبخشی جسورانه

satisfyingly warm

به طرز رضایتبخشی گرم

satisfyingly fresh

به طرز رضایتبخشی تازه

satisfyingly tender

به طرز رضایتبخشی لطیف

جملات نمونه

the meal was satisfyingly delicious.

وعده غذایی فوق العاده خوش طعم بود.

she completed the project satisfyingly ahead of schedule.

او پروژه را به موقع و با موفقیت زودتر از موعد به اتمام رساند.

the results were satisfyingly positive.

نتایج به طور رضایت بخشی مثبت بودند.

he satisfyingly solved the complex problem.

او به طور رضایت بخشی مسئله پیچیده را حل کرد.

the presentation was satisfyingly engaging.

ارائه به طور رضایت بخشی جذاب بود.

her performance was satisfyingly impressive.

عملکرد او به طور رضایت بخشی چشمگیر بود.

the book ended satisfyingly.

کتاب به طور رضایت بخشی به پایان رسید.

the service at the restaurant was satisfyingly attentive.

خدمات در رستوران به طور رضایت بخشی دقیق و محتاطانه بود.

the team worked satisfyingly well together.

تیم به طور رضایت بخشی خوب با هم کار کردند.

the feedback from the audience was satisfyingly positive.

بازخورد از مخاطبان به طور رضایت بخشی مثبت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید