unsatisfactorily

[ایالات متحده]/ˌʌnsætɪs'fæktərɪli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که انتظارات فرد را برآورده نمی‌کند

جملات نمونه

Results:Blood sugar of aged diabetes inpatients was unsatisfactorily controlled to cause multiple organ damages.

نتایج: قند خون بیماران سرپایی مبتلا به دیابت در سنین بالا به طور نامطلوبی کنترل شده بود و باعث آسیب به اندام‌های متعدد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید