scaliness

[ایالات متحده]/ˈskeɪlɪnəs/
[بریتانیا]/ˈskeɪlɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت پولک‌دار بودن؛ وجود تشکیل‌های شبیه به پولک؛ خساست
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

high scaliness

مقیاس بالا

skin scaliness

مقیاس پوستی

scaliness issue

مشکل پوستی

scaliness treatment

درمان پوستی

excessive scaliness

مقیاس بیش از حد

scaliness condition

وضعیت پوستی

scaliness reduction

کاهش پوستی

scaliness effect

اثر پوستی

scaliness symptom

علائم پوستی

scaliness scale

مقیاس پوستی

جملات نمونه

the scaliness of the lizard's skin is fascinating.

مقیاس‌پذیری پوست مارمولک بسیار جذاب است.

she noticed the scaliness of the fish before cooking it.

او قبل از پختن آن، مقیاس‌پذیری ماهی را متوجه شد.

the scaliness of the tree bark protects it from pests.

مقیاس‌پذیری پوست درخت از آن در برابر آفات محافظت می‌کند.

his skin showed signs of scaliness due to dryness.

به دلیل خشکی، پوست او نشانه‌هایی از مقیاس‌پذیری داشت.

scaliness can be a sign of certain skin conditions.

مقیاس‌پذیری می‌تواند نشانه‌ای از برخی شرایط پوستی باشد.

the scientist studied the scaliness of various reptiles.

دانشمند مقیاس‌پذیری خزندگان مختلف را مطالعه کرد.

scaliness is often found in aquatic animals.

مقیاس‌پذیری اغلب در حیوانات آبزی یافت می‌شود.

she admired the scaliness of the dragon sculpture.

او مجسمه اژدها را به دلیل مقیاس‌پذیری آن تحسین کرد.

the scaliness of the paint on the old wall was peeling.

مقیاس‌پذیری رنگ روی دیوار قدیمی در حال پوسته‌پ پوسته‌شدن بود.

he described the scaliness of the surface as rough.

او سطح را به دلیل مقیاس‌پذیری آن زبر توصیف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید