scandalous

[ایالات متحده]/'skændələs/
[بریتانیا]/'skændələs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. موجب انزجار یا خشم؛ برانگیختن خشم

جملات نمونه

a series of scandalous liaisons.

یک سری ارتباطات رسوا

a scandalous waste of ratepayers' money.

یک اتلاف مضحک پول مالیات دهندگان

the uncut version of the scandalous story.

نسخه سانسور نشده داستان رسوا

probably heard the scandalous tale at third hand.

احتمالا داستان رسوا را به صورت غیرمستقیم شنیده اند.

It’s scandalous that you still haven’t been paid.

این یک رسوایی است که شما هنوز حقوق دریافت نکرده اید.

Their scandalous affair has really set tongues wagging.

ماجرای رسوا کننده آنها واقعا باعث شده زبان ها به حرکت درآید.

such scandalous stories are a tissue of lies .

داستان های رسوا کننده چنین نوعی از دروغ هستند.

The revelation of his scandalous past led to his resignation.

افشای گذشته رسوایی‌ساز او منجر به استعفای او شد.

At the time that she was hounded by scandalous rumours she found a worthy successor in Annie Besant (see photo) in 1889.

در زماني که شایعات رسوا کننده او را آزار می داد، در سال 1889 آني بسانت (به تصویر نگاه کنید) جانشین شایسته ای پیدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید