shameful act
عمل شرم آور
shameful behavior
رفتار شرم آور
shameful mistake
اشتباه شرم آور
It is very shameful of him to show off.
برای او بسیار شرمسآور است که خودنمایی کند.
We must expose this shameful activity to the newspapers.
ما باید این فعالیت شرمآور را به روزنامهها نشان دهیم.
their shameful silence demonstrates their ineptitude.
سکوت شرمآورشان نشاندهنده نالایقی آنها است.
a shameful page in British imperial history.
یک فصل شرمآور در تاریخ امپریال بریتانیا.
Better a glorious death than a shameful life.
بهتر است مرگ باشکوهی تا زندگی شرمسآوری.
Of course,we are aware of their shameful actions.
البته، ما از اقدامات شرمآور آنها آگاه هستیم.
he hated her with a cankered, shameful abhorrence.
او با نفرت کدر و شرم آوری از او متنفر بود.
My presence in his sanctum was evidently esteemed a piece of impudence too shameful for remark.
حضور من در خلوتگاه او آشکارا به عنوان نوعی بی احترامی بیش از حد شرم آور برای اظهار نظر تلقی می شد.
He feels it very shameful to sponge on his parents after he’s grown up.
او احساس میکند که پس از بزرگ شدن، از والدین خود استفاده کند بسیار شرمسآور است.
When his employers discovered his shameful past, they hounded him out of the company.
وقتی کارفرمایان گذشته شرمآور او را کشف کردند، او را از شرکت بیرون راندند.
shameful act
عمل شرم آور
shameful behavior
رفتار شرم آور
shameful mistake
اشتباه شرم آور
It is very shameful of him to show off.
برای او بسیار شرمسآور است که خودنمایی کند.
We must expose this shameful activity to the newspapers.
ما باید این فعالیت شرمآور را به روزنامهها نشان دهیم.
their shameful silence demonstrates their ineptitude.
سکوت شرمآورشان نشاندهنده نالایقی آنها است.
a shameful page in British imperial history.
یک فصل شرمآور در تاریخ امپریال بریتانیا.
Better a glorious death than a shameful life.
بهتر است مرگ باشکوهی تا زندگی شرمسآوری.
Of course,we are aware of their shameful actions.
البته، ما از اقدامات شرمآور آنها آگاه هستیم.
he hated her with a cankered, shameful abhorrence.
او با نفرت کدر و شرم آوری از او متنفر بود.
My presence in his sanctum was evidently esteemed a piece of impudence too shameful for remark.
حضور من در خلوتگاه او آشکارا به عنوان نوعی بی احترامی بیش از حد شرم آور برای اظهار نظر تلقی می شد.
He feels it very shameful to sponge on his parents after he’s grown up.
او احساس میکند که پس از بزرگ شدن، از والدین خود استفاده کند بسیار شرمسآور است.
When his employers discovered his shameful past, they hounded him out of the company.
وقتی کارفرمایان گذشته شرمآور او را کشف کردند، او را از شرکت بیرون راندند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید