scoffed

[ایالات متحده]/skɒft/
[بریتانیا]/skɔːft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با کسی یا درباره چیزی به طرز تحقیرآمیز یا تمسخرآمیز صحبت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

scoffed at

با تمسخر برخورد کرد

scoffed loudly

با صدای بلند تمسخر کرد

scoffed dismissively

با بی‌اعتنایی تمسخر کرد

scoffed derisively

با تحقیر تمسخر کرد

scoffed openly

به طور آشکارا تمسخر کرد

scoffed in disbelief

با ناباوری تمسخر کرد

scoffed scornfully

با نفرت تمسخر کرد

scoffed heartily

با خوشحالی تمسخر کرد

scoffed mockingly

با مسخره‌گری تمسخر کرد

scoffed quietly

به آرامی تمسخر کرد

جملات نمونه

she scoffed at his ridiculous idea.

او در تمسخر ایده مضحک او پوزخند زد.

he scoffed when he heard the news.

او وقتی خبر را شنید پوزخند زد.

the critics scoffed at the movie's plot.

منتقدان طرح فیلم را تمسخر کردند.

they scoffed at the suggestion to change the plan.

آنها پیشنهاد تغییر برنامه را تمسخر کردند.

she scoffed, saying it was impossible.

او پوزخند زد و گفت که غیرممکن است.

he scoffed at the idea of working on weekends.

او ایده کار در آخر هفته را تمسخر کرد.

the teacher scoffed at the student's excuse.

معلم بهانه دانش آموز را تمسخر کرد.

many scoffed at the notion of aliens visiting earth.

بسیاری از این ایده که موجودات فضایی به زمین سر می زنند، تمسخر کردند.

she scoffed at the idea of a diet.

او ایده رژیم غذایی را تمسخر کرد.

he scoffed, claiming he knew better.

او پوزخند زد و ادعا کرد که بهتر می داند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید