scraping

[ایالات متحده]/'skreɪpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈskrepɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قطعات کوچک که تراشیده می‌شوند؛ عمل تراشیدن؛ پاک کردن
adj. مشخصه‌دار تراشیدن؛ خسیس
v. برای حذف کردن با تراشیدن یا ساییدن
Word Forms
جمعscrapings
صفت یا فعل حال استمراریscraping

عبارات و ترکیب‌ها

scraping tool

ابزار جمع‌آوری

scraping paint

رنگ‌گیری خراشی

scraping off

برداشتن خراشی

scraping metal

فلز خراشی

scrape together

جمع کردن

scrape up

جمع کردن

scrape off

زدودن

scrape along

حرکت در امتداد

scrape through

از عهده بر آمدن

جملات نمونه

She was scraping the bottom of the barrel to find a solution.

او برای یافتن راه حل، در پایین بشکه جستجو می‌کرد.

He was scraping the ice off the windshield of his car.

او داشت یخ را از شیشه جلو ماشینش پاک می‌کرد.

The sound of scraping metal echoed through the warehouse.

صدای خراش فلز در سراسر انبار طنین انداز شد.

The chef was scraping the carrots to prepare the salad.

سرآشپز داشت هویج‌ها را پوست می‌کرد تا سالاد را آماده کند.

He was scraping together enough money to buy a new phone.

او داشت به سختی پول جمع می‌کرد تا یک تلفن جدید بخرد.

The cat was scraping at the door to be let in.

گربه پنجه می‌کشید تا راه بیاورند.

She was scraping the paint off the old furniture to refinish it.

او داشت رنگ را از مبلمان قدیمی پاک می‌کرد تا آن را دوباره رنگ آمیزی کند.

He was scraping by on minimum wage until he found a better job.

او تا زمانی که شغل بهتری پیدا کرد، با حداقل حقوق زندگی می‌کرد.

The hiker was scraping his way up the steep mountain trail.

کوهنورد به سختی در حال بالا رفتن از مسیر کوهستانی شیب‌دار بود.

She was scraping the burnt bits off the bottom of the pan.

او داشت قسمت‌های سوخته را از کف ظرف جدا می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید