seigneurial

[ایالات متحده]/sɪnˈjʊə.ri.əl/
[بریتانیا]/sɪnˈjʊr.i.əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یک لرد یا لردی; ویژگی یک لرد فئودالی; متکبر یا خودخواه

عبارات و ترکیب‌ها

seigneurial rights

حقوق اشرافی

seigneurial system

نظام اشرافی

seigneurial land

زمین اشرافی

seigneurial title

عنوان اشرافی

seigneurial estate

املاک اشرافی

seigneurial authority

قدرت اشرافی

seigneurial privileges

مزایای اشرافی

seigneurial obligations

وظایف اشرافی

seigneurial heritage

میراث اشرافی

seigneurial governance

حاکمیت اشرافی

جملات نمونه

his seigneurial manner made him stand out in the crowd.

رفتار اشرافی او باعث شد در میان جمعیت خودنمایی کند.

the seigneurial estate was passed down through generations.

املاک اشرافی به نسل‌های مختلف منتقل شد.

she wore a seigneurial gown for the royal ball.

او یک لباس اشرافی برای مهمانی سلطنتی پوشید.

the seigneurial privileges were highly valued in medieval society.

مزایای اشرافی در جامعه قرون وسطی بسیار ارزشمند تلقی می‌شدند.

he lived in a seigneurial residence that overlooked the valley.

او در یک اقامتگاه اشرافی زندگی می‌کرد که به دره مشرف بود.

the seigneurial system shaped the social structure of the time.

سیستم اشرافی ساختار اجتماعی آن زمان را شکل داد.

her seigneurial attitude often intimidated her peers.

حرفه‌ای‌گری او اغلب همکارانش را می‌ترساند.

the seigneurial court held great influence over local matters.

دادگاه اشرافی نفوذ زیادی بر امور محلی داشت.

he inherited a seigneurial title from his ancestors.

او یک عنوان اشرافی را از نیاکان خود به ارث برد.

they celebrated the seigneurial feast with great enthusiasm.

آنها با شور و اشتیاق فراوان جشن اشرافی را جشن گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید