self-harming behavior
رفتار خودآزاری
self-harming thoughts
افکار خودآزاری
self-harming tendencies
گرایشهای خودآزاری
self-harming actions
اقدامات خودآزاری
self-harming individual
فرد خودآزار
she was struggling with self-harming behaviors and sought professional help.
او با رفتارهای خودزشتکننده دست و پنجه نرم میکرد و به دنبال کمک حرفهای بود.
the therapist discussed the underlying causes of his self-harming tendencies.
درمانگر علل زمینهای تمایلات خودزشتکننده او را مورد بحث قرار داد.
early intervention is crucial in preventing escalation of self-harming actions.
مداخله زودهنگام در جلوگیری از تشدید اقدامات خودزشتکننده بسیار مهم است.
the support group provided a safe space for those engaging in self-harming.
گروه پشتیبانی یک فضای امن برای کسانی که درگیر خودزشتکنندگی بودند، فراهم کرد.
he felt immense guilt and shame about his past self-harming episode.
او احساس گناه و شرم فراوانی نسبت به حادثه خودزشتکنندگی گذشته خود داشت.
the campaign aimed to raise awareness about the dangers of self-harming.
کمپین با هدف افزایش آگاهی در مورد خطرات خودزشتکنندگی انجام شد.
it's important to distinguish self-harming from attempted suicide.
توجه به این نکته مهم است که خودزشتکنندگی را از اقدام به خودکشی متمایز کرد.
she stopped self-harming after finding healthier coping mechanisms.
او پس از یافتن سازوکارهای مقابلهای سالمتر، از خودزشتکنندگی دست کشید.
the school implemented a program to identify students at risk of self-harming.
مدرسه برنامهای را برای شناسایی دانشآموزانی که در معرض خطر خودزشتکنندگی هستند، اجرا کرد.
self-harming is often a sign of underlying emotional distress.
خودزشتکنندگی اغلب نشانهای از ناراحتی عاطفی زمینهای است.
he was hospitalized after a severe episode of self-harming.
او پس از یک دوره شدید خودزشتکنندگی بستری شد.
the website offered resources and support for individuals struggling with self-harming.
وبسایت منابع و پشتیبانی برای افرادی که با خودزشتکنندگی دست و پنجه نرم میکردند، ارائه میداد.
self-harming behavior
رفتار خودآزاری
self-harming thoughts
افکار خودآزاری
self-harming tendencies
گرایشهای خودآزاری
self-harming actions
اقدامات خودآزاری
self-harming individual
فرد خودآزار
she was struggling with self-harming behaviors and sought professional help.
او با رفتارهای خودزشتکننده دست و پنجه نرم میکرد و به دنبال کمک حرفهای بود.
the therapist discussed the underlying causes of his self-harming tendencies.
درمانگر علل زمینهای تمایلات خودزشتکننده او را مورد بحث قرار داد.
early intervention is crucial in preventing escalation of self-harming actions.
مداخله زودهنگام در جلوگیری از تشدید اقدامات خودزشتکننده بسیار مهم است.
the support group provided a safe space for those engaging in self-harming.
گروه پشتیبانی یک فضای امن برای کسانی که درگیر خودزشتکنندگی بودند، فراهم کرد.
he felt immense guilt and shame about his past self-harming episode.
او احساس گناه و شرم فراوانی نسبت به حادثه خودزشتکنندگی گذشته خود داشت.
the campaign aimed to raise awareness about the dangers of self-harming.
کمپین با هدف افزایش آگاهی در مورد خطرات خودزشتکنندگی انجام شد.
it's important to distinguish self-harming from attempted suicide.
توجه به این نکته مهم است که خودزشتکنندگی را از اقدام به خودکشی متمایز کرد.
she stopped self-harming after finding healthier coping mechanisms.
او پس از یافتن سازوکارهای مقابلهای سالمتر، از خودزشتکنندگی دست کشید.
the school implemented a program to identify students at risk of self-harming.
مدرسه برنامهای را برای شناسایی دانشآموزانی که در معرض خطر خودزشتکنندگی هستند، اجرا کرد.
self-harming is often a sign of underlying emotional distress.
خودزشتکنندگی اغلب نشانهای از ناراحتی عاطفی زمینهای است.
he was hospitalized after a severe episode of self-harming.
او پس از یک دوره شدید خودزشتکنندگی بستری شد.
the website offered resources and support for individuals struggling with self-harming.
وبسایت منابع و پشتیبانی برای افرادی که با خودزشتکنندگی دست و پنجه نرم میکردند، ارائه میداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید