sensations

[ایالات متحده]/sɛnˈseɪʃənz/
[بریتانیا]/sɛnˈseɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع حس؛ احساسات یا ادراکات

عبارات و ترکیب‌ها

intense sensations

احساسات شدید

pleasant sensations

احساسات دلپذیر

unexpected sensations

احساسات غیرمنتظره

physical sensations

احساسات فیزیکی

emotional sensations

احساسات عاطفی

new sensations

احساسات جدید

vivid sensations

احساسات زنده

sensory sensations

احساسات حسی

subtle sensations

احساسات ظریف

overwhelming sensations

احساسات غرق‌کننده

جملات نمونه

she experienced a range of sensations during the concert.

او طیف وسیعی از احساسات را در طول کنسرت تجربه کرد.

the soft fabric provided pleasant sensations against her skin.

پارچه نرم، احساسات دلپذیری را روی پوست او ایجاد کرد.

he described the sensations of the ocean waves crashing on the shore.

او احساسات امواج اقیانوس که به ساحل می خوردند را توصیف کرد.

different foods can evoke various sensations in our mouths.

غذاهای مختلف می توانند احساسات مختلفی را در دهان ما ایجاد کنند.

yoga helps enhance body sensations and awareness.

یوگا به افزایش احساسات و آگاهی بدن کمک می کند.

she closed her eyes to fully enjoy the sensations of the massage.

او چشمانش را بست تا به طور کامل از احساسات ماساژ لذت ببرد.

walking in nature can create calming sensations.

پیاده روی در طبیعت می تواند احساسات آرامش بخش ایجاد کند.

he felt a rush of sensations as he rode the roller coaster.

او هنگام سوار شدن به قطار کوستر، احساسات شدید و ناگهانی را تجربه کرد.

the sensations of fear and excitement blended together.

احساسات ترس و هیجان با هم ترکیب شدند.

music can trigger powerful sensations and memories.

موسیقی می تواند احساسات و خاطرات قدرتمندی را فعال کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید