insensibility

[ایالات متحده]/in,sensə'biləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدم آگاهی یا نگرانی
Word Forms

جملات نمونه

your insensibility to the extreme importance of the mission we are on.

بی‌حسی شما نسبت به اهمیت فوق‌العاده مأموریتی که در آن هستیم.

You are confounded at my violence and passion, and I am enraged at your cold insensibility and want of feeling.

شما در برابر خشونت و اشتیاق من متحیر هستید و من در برابر بی‌حسی سرد و فقدان احساسات شما خشمگینم.

He showed insensibility towards her feelings.

او بی‌توجهی به احساسات او را نشان داد.

The insensibility of the government towards the homeless crisis is alarming.

بی‌حسی دولت نسبت به بحران بی‌خانمان‌ها نگران‌کننده است.

His insensibility to pain is concerning.

بی‌حسی او نسبت به درد نگران‌کننده است.

The insensibility of the company to employee well-being is unacceptable.

بی‌حسی شرکت نسبت به رفاه کارکنان غیرقابل قبول است.

Insensibility to cultural differences can lead to misunderstandings.

بی‌حسی نسبت به تفاوت‌های فرهنگی می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

She displayed insensibility to the suffering of others.

او بی‌حسی نسبت به رنج دیگران را نشان داد.

The insensibility of the criminal to his actions is chilling.

بی‌حسی مجرم نسبت به اعمال خود تکان‌دهنده است.

Insensibility to climate change can have disastrous consequences.

بی‌حسی نسبت به تغییرات آب و هوا می‌تواند عواقب فاجعه‌باری داشته باشد.

The insensibility of the public to social injustices is disheartening.

بی‌حسی مردم نسبت به بی‌عدالتی‌های اجتماعی ناراحت‌کننده است.

His insensibility to the needs of others makes him seem selfish.

بی‌حسی او نسبت به نیازهای دیگران باعث می‌شود او خودخواه به نظر برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید