sensitized

[ایالات متحده]/ˈsɛn.sɪ.taɪzd/
[بریتانیا]/ˈsɛn.sɪ.taɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حساس یا واکنش‌پذیر ساخته شده; فعال شده

عبارات و ترکیب‌ها

sensitized skin

پوست حساس

sensitized response

پاسخ حساس‌شده

sensitized tissue

بافت حساس‌شده

sensitized individuals

افراد حساس‌شده

sensitized neurons

نورون‌های حساس‌شده

sensitized immune

سیستم ایمنی حساس‌شده

sensitized senses

حواس حساس‌شده

sensitized environment

محیط حساس‌شده

sensitized reactions

واکنش‌های حساس‌شده

sensitized awareness

آگاهی حساس‌شده

جملات نمونه

the children were sensitized to the importance of recycling.

کودکان نسبت به اهمیت بازیافت حساس شدند.

she felt sensitized after attending the workshop on mental health.

او پس از شرکت در کارگاه سلامت روان احساس حساسیت کرد.

his experiences sensitized him to social issues.

تجربیات او باعث شد نسبت به مسائل اجتماعی حساس شود.

the campaign aimed to sensitized the public about climate change.

هدف این کمپین آگاه‌سازی مردم در مورد تغییرات آب و هوایی بود.

she became sensitized to the needs of the elderly.

او نسبت به نیازهای افراد مسن حساس شد.

after the presentation, the audience was sensitized to the issue.

پس از ارائه، مخاطبان نسبت به این موضوع حساس شدند.

the film sensitized viewers to the plight of refugees.

این فیلم بینندگان را نسبت به وضعیت آوارگان حساس کرد.

teachers are often sensitized to the signs of bullying.

معلم‌ها اغلب نسبت به نشانه‌های زورگویی حساس هستند.

he was sensitized to the cultural differences during his travels.

او در طول سفر خود نسبت به تفاوت‌های فرهنگی حساس شد.

the training program sensitized employees to diversity issues.

برنامه آموزشی باعث حساسیت کارکنان نسبت به مسائل مربوط به تنوع شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید