shamed face
چهره شرمسآور
shamed into
به شرمس تبدیل شدن
shamed silence
سکوت شرمسآور
shamed look
نگاه شرمسآور
shamed behavior
رفتار شرمسآور
shamed feelings
احساسات شرمسآور
shamed reaction
واکنش شرمسآور
shamed pride
غرور شرمسآور
shamed by
به خاطر شرمس
shamed existence
وجود شرمسآور
she felt shamed after forgetting her friend's birthday.
او بعد از فراموش کردن تولد دوستش احساس شرمسندگی کرد.
he was shamed by the criticism from his peers.
او به دلیل انتقاد از همسالانش شرمسنده شد.
they shamed him for his poor performance in the game.
آنها او را به دلیل عملکرد ضعیفش در بازی شرمسنده کردند.
she shamed herself by lying to her family.
او با دروغ گفتن به خانوادهاش خود را شرمسنده کرد.
he was shamed into apologizing for his mistake.
او مجبور شد به دلیل اشتباهش عذرخواهی کند.
the public shamed the politician for his scandal.
عموم مردم سیاستمدار را به دلیل رسواییاش شرمسنده کردند.
she shamed her team by missing the deadline.
او با از دست دادن مهلت مقرر، تیم خود را شرمسنده کرد.
he felt shamed when he realized his mistake.
وقتی متوجه اشتباهش شد، شرمسنده شد.
they shamed her for wearing inappropriate clothing.
آنها او را به دلیل پوشیدن لباس نامناسب شرمسنده کردند.
she was shamed by the harsh comments on social media.
او به دلیل نظرات تند در رسانههای اجتماعی شرمسنده شد.
shamed face
چهره شرمسآور
shamed into
به شرمس تبدیل شدن
shamed silence
سکوت شرمسآور
shamed look
نگاه شرمسآور
shamed behavior
رفتار شرمسآور
shamed feelings
احساسات شرمسآور
shamed reaction
واکنش شرمسآور
shamed pride
غرور شرمسآور
shamed by
به خاطر شرمس
shamed existence
وجود شرمسآور
she felt shamed after forgetting her friend's birthday.
او بعد از فراموش کردن تولد دوستش احساس شرمسندگی کرد.
he was shamed by the criticism from his peers.
او به دلیل انتقاد از همسالانش شرمسنده شد.
they shamed him for his poor performance in the game.
آنها او را به دلیل عملکرد ضعیفش در بازی شرمسنده کردند.
she shamed herself by lying to her family.
او با دروغ گفتن به خانوادهاش خود را شرمسنده کرد.
he was shamed into apologizing for his mistake.
او مجبور شد به دلیل اشتباهش عذرخواهی کند.
the public shamed the politician for his scandal.
عموم مردم سیاستمدار را به دلیل رسواییاش شرمسنده کردند.
she shamed her team by missing the deadline.
او با از دست دادن مهلت مقرر، تیم خود را شرمسنده کرد.
he felt shamed when he realized his mistake.
وقتی متوجه اشتباهش شد، شرمسنده شد.
they shamed her for wearing inappropriate clothing.
آنها او را به دلیل پوشیدن لباس نامناسب شرمسنده کردند.
she was shamed by the harsh comments on social media.
او به دلیل نظرات تند در رسانههای اجتماعی شرمسنده شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید