shamed

[ایالات متحده]/ʃeɪmd/
[بریتانیا]/ʃeɪmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن کسی احساس شرم کند؛ به disgrace یا dishonor آوردن؛ باعث شدن کسی احساس حقارت کند

عبارات و ترکیب‌ها

shamed face

چهره شرمس‌آور

shamed into

به شرمس تبدیل شدن

shamed silence

سکوت شرمس‌آور

shamed look

نگاه شرمس‌آور

shamed behavior

رفتار شرمس‌آور

shamed feelings

احساسات شرمس‌آور

shamed reaction

واکنش شرمس‌آور

shamed pride

غرور شرمس‌آور

shamed by

به خاطر شرمس

shamed existence

وجود شرمس‌آور

جملات نمونه

she felt shamed after forgetting her friend's birthday.

او بعد از فراموش کردن تولد دوستش احساس شرمسندگی کرد.

he was shamed by the criticism from his peers.

او به دلیل انتقاد از همسالانش شرمسنده شد.

they shamed him for his poor performance in the game.

آنها او را به دلیل عملکرد ضعیفش در بازی شرمسنده کردند.

she shamed herself by lying to her family.

او با دروغ گفتن به خانواده‌اش خود را شرمسنده کرد.

he was shamed into apologizing for his mistake.

او مجبور شد به دلیل اشتباهش عذرخواهی کند.

the public shamed the politician for his scandal.

عموم مردم سیاستمدار را به دلیل رسوایی‌اش شرمسنده کردند.

she shamed her team by missing the deadline.

او با از دست دادن مهلت مقرر، تیم خود را شرمسنده کرد.

he felt shamed when he realized his mistake.

وقتی متوجه اشتباهش شد، شرمسنده شد.

they shamed her for wearing inappropriate clothing.

آنها او را به دلیل پوشیدن لباس نامناسب شرمسنده کردند.

she was shamed by the harsh comments on social media.

او به دلیل نظرات تند در رسانه‌های اجتماعی شرمسنده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید