disgraced

[ایالات متحده]/dɪsˈɡreɪst/
[بریتانیا]/dɪsˈɡreɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. از دست دادن احترام یا شهرت

عبارات و ترکیب‌ها

disgraced leader

رهبر رسوا

disgraced athlete

ورزشکار رسوا

disgraced politician

سیاستمدار رسوا

disgraced celebrity

سلبریتی رسوا

disgraced official

مقامات رسوا

disgraced figure

شخصیت رسوا

disgraced company

شرکت رسوا

disgraced organization

سازمان رسوا

disgraced reputation

حیثیت رسوا

disgraced status

وضعیت رسوا

جملات نمونه

he felt disgraced after the scandal.

او پس از رسوایی احساس شرمسندگی کرد.

the politician was disgraced and forced to resign.

سیاستمدار رسوا شد و مجبور به استعفا شد.

she was disgraced by her actions at the party.

او به دلیل رفتارهای خود در مهمانی رسوا شد.

after the investigation, he was disgraced in the community.

پس از تحقیقات، او در جامعه رسوا شد.

the athlete was disgraced for using performance-enhancing drugs.

ورزشکار به دلیل استفاده از داروهای افزایش عملکرد رسوا شد.

she tried to rebuild her career after being disgraced.

او پس از رسوا شدن سعی کرد حرفه خود را دوباره از سر بگیرد.

his family felt disgraced by his criminal actions.

خانواده او به دلیل اقدامات جنایی او احساس شرمسندگی کرد.

the company was disgraced after the fraud was revealed.

شرکت پس از فاش شدن تقلب رسوا شد.

she lived in disgrace after the incident.

او پس از حادثه در شرمسندگی زندگی کرد.

he tried to avoid being disgraced in front of his peers.

او سعی کرد از رسوا شدن در مقابل همسالان خود اجتناب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید