shamefaced

[ایالات متحده]/ʃeɪm'feɪst/
[بریتانیا]/'ʃem'fest/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس شرم یا خجالت

جملات نمونه

the hangdog and shamefaced air of the retreating enemy- Eric Linklater.

فضای آویزان و شرمنده از دشمن در حال عقب‌نشینی - اریک لینکلتر

There was something shamefaced or diffident about the movement, as if the intention were to conceal any idea of stopping until the very last moment.

حرکتی وجود داشت که شرمنده یا مردد به نظر می رسید، گویی قصد پنهان کردن این ایده را داشت که تا آخرین لحظه متوقف نشود.

He looked shamefaced after being caught cheating on the test.

او پس از متهم شدن به تقلب در امتحان، شرمسار به نظر رسید.

She gave a shamefaced apology for her mistake.

او برای اشتباهش عذرخواهی شرمساری کرد.

The shamefaced thief returned the stolen goods.

سارق شرمسار کالاهای دزدیده شده را پس داد.

He wore a shamefaced expression when he realized his error.

وقتی متوجه اشتباهش شد، او چهره شرمساری به چهره داشت.

The employee was shamefaced when confronted about his inappropriate behavior.

وقتی در مورد رفتار نامناسبش با او روبرو شدند، کارمند شرمسار شد.

She felt shamefaced for forgetting her friend's birthday.

او به خاطر فراموش کردن تولد دوستش شرمسار احساس کرد.

The politician appeared shamefaced when confronted with evidence of corruption.

وقتی با مدارک فساد روبرو شد، سیاستمدار شرمسار به نظر می رسید.

He gave a shamefaced smile as he admitted his mistake.

وقتی اشتباهش را پذیرفت، او لبخند شرمساری زد.

The student was shamefaced when caught plagiarizing.

وقتی سرقت ادبی را انجام داد، دانش آموز شرمسار شد.

She felt shamefaced for lying to her parents.

او به خاطر دروغ گفتن به والدینش شرمسار احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید