shapelessness

[ایالات متحده]/ˈʃeɪpləsnəs/
[بریتانیا]/ˈʃeɪpləsnəs/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بی‌شکل بودن؛ فقدان شکل یا فرم مشخص
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

pure shapelessness

خالص بی‌شکلی

total shapelessness

کلی بی‌شکلی

utter shapelessness

کامل بی‌شکلی

complete shapelessness

تمام بی‌شکلی

absolute shapelessness

مطلق بی‌شکلی

mere shapelessness

فقط بی‌شکلی

ultimate shapelessness

نهایی بی‌شکلی

جملات نمونه

the shapelessness of the fog made it difficult to navigate.

بی‌شکلی ابرهای مناطق غمگین باعث سختی در حرکت شد.

she appreciated the shapelessness of the comfortable robe.

او از بی‌شکلی چادر راحت لذت می‌برد.

the artist's work explored themes of shapelessness and form.

کار هنرمند به بررسی مفاهیم بی‌شکلی و شکل می‌پردازد.

shapelessness can be both liberating and unsettling.

بی‌شکلی می‌تواند هم آزاد کننده و هم ناامید کننده باشد.

the ancient sculpture had an intentional shapelessness.

نگاره‌های باستانی دارای بی‌شکلی قصدی بود.

he felt a sense of shapelessness in his amorphous thoughts.

او احساس بی‌شکلی در فکرهای غیرشکلی خود داشت.

the cloud's shapelessness transformed throughout the day.

بی‌شکلی ابر در طول روز تغییر کرد.

modern architecture sometimes embraces shapelessness.

معماری مدرن گاهی از بی‌شکلی پذیرایی می‌کند.

the shapelessness of the dough made it hard to work with.

بی‌شکلی ته‌خم‌مرغ باعث سختی در کار با آن شد.

philosophers have long debated the nature of shapelessness.

فیلسوفان به مدت طولانی درباره طبیعت بی‌شکلی بحث کرده‌اند.

the water took on the shapelessness of its container.

آب به بی‌شکلی ظرف خود می‌رسد.

she found beauty in the shapelessness of the abstract painting.

او زیبایی را در بی‌شکلی نقاشی مجردی یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید