shapelessnesses

[ایالات متحده]/ˈʃeɪpləsnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈʃeɪpləsnəsɪz/

ترجمه

n. جمع shapelessness؛ حالت‌هایی که دارای شکل معین یا ساختاری نیستند

عبارات و ترکیب‌ها

shapelessnesses vanish

بی‌شکلی‌ها ناپدید می‌شوند

shapelessnesses remain

بی‌شکلی‌ها باقی می‌مانند

shapelessnesses fade

بی‌شکلی‌ها کاهش می‌یابند

shapelessnesses grow

بی‌شکلی‌ها رشد می‌کنند

shapelessnesses appear

بی‌شکلی‌ها ظهور می‌کنند

shapelessnesses define

بی‌شکلی‌ها تعریف می‌کنند

shapelessnesses persist

بی‌شکلی‌ها پایدار می‌مانند

shapelessnesses emerge

بی‌شکلی‌ها ظهور می‌کنند

shapelessnesses dissolve

بی‌شکلی‌ها حل می‌شوند

shapelessnesses exist

بی‌شکلی‌ها وجود دارند

جملات نمونه

the artist's work explored the shapelessnesses of abstract forms in contemporary galleries.

کار هنرمند به بررسی بی‌شکلی اشکال‌های مجرد در گالری‌های معاصر پرداخت.

without clear boundaries, the shapelessnesses of modern architecture can create visual confusion.

بدون مرزهای مشخص، بی‌شکلی‌های معماری مدرن می‌تواند ایجاد سردرگمی بصری کند.

the sculpture emphasized the inherent shapelessnesses of raw clay.

نگاره‌ای از بی‌شکلی‌های طبیعی خمیر خام تأکید می‌کرد.

philosophers have long debated the shapelessnesses of abstract concepts like infinity.

فیلسوفان به مدت طولانی در مورد بی‌شکلی‌های مفاهیم مجردی مانند بی‌نهایت بحث کرده‌اند.

the drifting clouds revealed their shapelessnesses against the clear blue sky.

ابرها در حال حرکت بی‌شکلی‌های خود را در مقابل آسمان آبی روشن نشان دادند.

classical music often attempts to capture the shapelessnesses of human emotion.

موسیقی کلاسیک اغلب سعی می‌کند بی‌شکلی‌های احساسات انسانی را ثبت کند.

the dense fog's shapelessnesses made navigation along the coast extremely difficult.

بی‌شکلی‌های گرمایش چگال، ناوبری در طول ساحل را بسیار دشوار کرد.

she struggled to articulate the shapelessnesses of her complex thoughts.

او در بیان بی‌شکلی‌های فکرهای پیچیده‌اش دچار دشواری شد.

the revision addressed the key shapelessnesses in the original legal document.

اصلاحات به بی‌شکلی‌های کلیدی در اسناد قانونی اولیه پرداخت.

dream states frequently feature shapelessnesses that resist precise description.

حالت‌های رویا اغلب بی‌شکلی‌هایی را نشان می‌دهند که توصیف دقیق آن‌ها دشوار است.

the chef praised the shapelessnesses of the perfectly fermented dough.

شکیف‌ها از بی‌شکلی‌های خمیری که به طور کامل فرmentation شده بودند تقدیر کرد.

the abstract painter embraced the shapelessnesses of his creative process.

هنرمند مجرد بی‌شکلی‌های فرایند خلاقانه‌اش را پذیرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید