shapelessnesses vanish
بیشکلیها ناپدید میشوند
shapelessnesses remain
بیشکلیها باقی میمانند
shapelessnesses fade
بیشکلیها کاهش مییابند
shapelessnesses grow
بیشکلیها رشد میکنند
shapelessnesses appear
بیشکلیها ظهور میکنند
shapelessnesses define
بیشکلیها تعریف میکنند
shapelessnesses persist
بیشکلیها پایدار میمانند
shapelessnesses emerge
بیشکلیها ظهور میکنند
shapelessnesses dissolve
بیشکلیها حل میشوند
shapelessnesses exist
بیشکلیها وجود دارند
the artist's work explored the shapelessnesses of abstract forms in contemporary galleries.
کار هنرمند به بررسی بیشکلی اشکالهای مجرد در گالریهای معاصر پرداخت.
without clear boundaries, the shapelessnesses of modern architecture can create visual confusion.
بدون مرزهای مشخص، بیشکلیهای معماری مدرن میتواند ایجاد سردرگمی بصری کند.
the sculpture emphasized the inherent shapelessnesses of raw clay.
نگارهای از بیشکلیهای طبیعی خمیر خام تأکید میکرد.
philosophers have long debated the shapelessnesses of abstract concepts like infinity.
فیلسوفان به مدت طولانی در مورد بیشکلیهای مفاهیم مجردی مانند بینهایت بحث کردهاند.
the drifting clouds revealed their shapelessnesses against the clear blue sky.
ابرها در حال حرکت بیشکلیهای خود را در مقابل آسمان آبی روشن نشان دادند.
classical music often attempts to capture the shapelessnesses of human emotion.
موسیقی کلاسیک اغلب سعی میکند بیشکلیهای احساسات انسانی را ثبت کند.
the dense fog's shapelessnesses made navigation along the coast extremely difficult.
بیشکلیهای گرمایش چگال، ناوبری در طول ساحل را بسیار دشوار کرد.
she struggled to articulate the shapelessnesses of her complex thoughts.
او در بیان بیشکلیهای فکرهای پیچیدهاش دچار دشواری شد.
the revision addressed the key shapelessnesses in the original legal document.
اصلاحات به بیشکلیهای کلیدی در اسناد قانونی اولیه پرداخت.
dream states frequently feature shapelessnesses that resist precise description.
حالتهای رویا اغلب بیشکلیهایی را نشان میدهند که توصیف دقیق آنها دشوار است.
the chef praised the shapelessnesses of the perfectly fermented dough.
شکیفها از بیشکلیهای خمیری که به طور کامل فرmentation شده بودند تقدیر کرد.
the abstract painter embraced the shapelessnesses of his creative process.
هنرمند مجرد بیشکلیهای فرایند خلاقانهاش را پذیرفت.
shapelessnesses vanish
بیشکلیها ناپدید میشوند
shapelessnesses remain
بیشکلیها باقی میمانند
shapelessnesses fade
بیشکلیها کاهش مییابند
shapelessnesses grow
بیشکلیها رشد میکنند
shapelessnesses appear
بیشکلیها ظهور میکنند
shapelessnesses define
بیشکلیها تعریف میکنند
shapelessnesses persist
بیشکلیها پایدار میمانند
shapelessnesses emerge
بیشکلیها ظهور میکنند
shapelessnesses dissolve
بیشکلیها حل میشوند
shapelessnesses exist
بیشکلیها وجود دارند
the artist's work explored the shapelessnesses of abstract forms in contemporary galleries.
کار هنرمند به بررسی بیشکلی اشکالهای مجرد در گالریهای معاصر پرداخت.
without clear boundaries, the shapelessnesses of modern architecture can create visual confusion.
بدون مرزهای مشخص، بیشکلیهای معماری مدرن میتواند ایجاد سردرگمی بصری کند.
the sculpture emphasized the inherent shapelessnesses of raw clay.
نگارهای از بیشکلیهای طبیعی خمیر خام تأکید میکرد.
philosophers have long debated the shapelessnesses of abstract concepts like infinity.
فیلسوفان به مدت طولانی در مورد بیشکلیهای مفاهیم مجردی مانند بینهایت بحث کردهاند.
the drifting clouds revealed their shapelessnesses against the clear blue sky.
ابرها در حال حرکت بیشکلیهای خود را در مقابل آسمان آبی روشن نشان دادند.
classical music often attempts to capture the shapelessnesses of human emotion.
موسیقی کلاسیک اغلب سعی میکند بیشکلیهای احساسات انسانی را ثبت کند.
the dense fog's shapelessnesses made navigation along the coast extremely difficult.
بیشکلیهای گرمایش چگال، ناوبری در طول ساحل را بسیار دشوار کرد.
she struggled to articulate the shapelessnesses of her complex thoughts.
او در بیان بیشکلیهای فکرهای پیچیدهاش دچار دشواری شد.
the revision addressed the key shapelessnesses in the original legal document.
اصلاحات به بیشکلیهای کلیدی در اسناد قانونی اولیه پرداخت.
dream states frequently feature shapelessnesses that resist precise description.
حالتهای رویا اغلب بیشکلیهایی را نشان میدهند که توصیف دقیق آنها دشوار است.
the chef praised the shapelessnesses of the perfectly fermented dough.
شکیفها از بیشکلیهای خمیری که به طور کامل فرmentation شده بودند تقدیر کرد.
the abstract painter embraced the shapelessnesses of his creative process.
هنرمند مجرد بیشکلیهای فرایند خلاقانهاش را پذیرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید