sharply

[ایالات متحده]/'ʃa:pli/
[بریتانیا]/ˈʃ ɑrplɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. ناگهان؛ به شدت

عبارات و ترکیب‌ها

rise sharply

افزایش شدید

fall sharply

کاهش شدید

جملات نمونه

The temperature dropped sharply overnight.

دمای هوا شب گذشته به طور قابل توجهی کاهش یافت.

She turned sharply to avoid the collision.

او برای جلوگیری از برخورد به طور ناگهانی چرخید.

His criticism was sharply worded.

انتقاد او به شدت بیان شده بود.

The stock market fell sharply after the news broke.

پس از انتشار خبر، بازار سهام به طور قابل توجهی کاهش یافت.

She sharply rebuked him for his rude behavior.

او به دلیل رفتار بی‌ادبانه او به شدت توبیخ کرد.

The car suddenly swerved sharply to the left.

ماشین ناگهان به طور ناگهانی به سمت چپ منحرف شد.

His voice rose sharply in anger.

صدای او از خشم به طور ناگهانی بالا رفت.

The company's profits increased sharply this quarter.

سود شرکت این فصل به طور قابل توجهی افزایش یافت.

The new policy caused prices to rise sharply.

سیاست جدید باعث افزایش شدید قیمت‌ها شد.

The child's behavior changed sharply after the incident.

رفتار کودک پس از حادثه به طور قابل توجهی تغییر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید