end abruptly
تمام شدن ناگهانی
abruptly change direction
تغییر جهت ناگهانی
The speech abruptly closed.
سخنرانی به طور ناگهانی پایان یافت.
The ground falls away abruptly to the right.
زمین به طور ناگهانی به سمت راست سرازیر میشود.
The road ends abruptly in a drop to the sea.
جاده به طور ناگهانی در جایی که به دریا میرسد، پایان مییابد.
And for that reason, this baby boomlet could end abruptly in 2008.
و به همین دلیل، این افزایش جمعیتی کوچک ممکن است در سال 2008 به طور ناگهانی پایان یابد.
The advantage abruptly turned against them.
مزیت به طور ناگهانی علیه آنها تغییر کرد.
His contract was abruptly terminated.
قرارداد او به طور ناگهانی لغو شد.
He gestured abruptly for Virginia to get in the car.
او به طور ناگهانی به ویرجینیا اشاره کرد تا سوار ماشین شود.
the disease begins abruptly with chills, headaches, and dizziness.
بیماری به طور ناگهانی با لرزش، سردرد و سرگیجه آغاز میشود.
The din in the factory ends abruptly when the noon whistle sounds.
همهمه در کارخانه به طور ناگهانی زمانی که سوت ظهر به صدا در میآید، پایان مییابد.
I was abruptly notified that a half-hour speech was expected of me.
من به طور ناگهانی مطلع شدم که انتظار میرود یک سخنرانی نیم ساعته از من ارائه شود.
occasional outbursts of temper. Somethingfitful occurs in spells and often abruptly:
خشم گاهی اوقات بروز میکند. چیزی زودگذر در دورههای زمانی رخ میدهد و اغلب به طور ناگهانی:
The mood changes abruptly after six or seven bars of wayward decrescendo.
حالت به طور ناگهانی پس از شش یا هفت بار کاهش غیرمنتظره تغییر میکند.
Turn up the tap, and it abruptly sprays out in a chaotic (but describable) torrent.
شیر را باز کنید و ناگهان به صورت یک سیلان آشفته (اما قابل توصیف) بیرون میریزد.
Cumulate plagioclase appears abruptly at the base of the F unit, which rests on an erosional disconformity .
پلاژیوکلاز تجمعی به طور ناگهانی در پایه واحد F ظاهر میشود که بر روی یک ناهمگونی فرسایشی قرار دارد.
When he could stand it no longer, he rose abruptly to his feet.
وقتی دیگر نمیتوانست تحمل کند، ناگهان از جا برخاست.
He drowsed off,but then woke up abruptly,as though someone had called his name.
او در حالی که به خواب میرفت، ناگهان از خواب بیدار شد، انگار کسی اسمش را صدا زده بود.
end abruptly
تمام شدن ناگهانی
abruptly change direction
تغییر جهت ناگهانی
The speech abruptly closed.
سخنرانی به طور ناگهانی پایان یافت.
The ground falls away abruptly to the right.
زمین به طور ناگهانی به سمت راست سرازیر میشود.
The road ends abruptly in a drop to the sea.
جاده به طور ناگهانی در جایی که به دریا میرسد، پایان مییابد.
And for that reason, this baby boomlet could end abruptly in 2008.
و به همین دلیل، این افزایش جمعیتی کوچک ممکن است در سال 2008 به طور ناگهانی پایان یابد.
The advantage abruptly turned against them.
مزیت به طور ناگهانی علیه آنها تغییر کرد.
His contract was abruptly terminated.
قرارداد او به طور ناگهانی لغو شد.
He gestured abruptly for Virginia to get in the car.
او به طور ناگهانی به ویرجینیا اشاره کرد تا سوار ماشین شود.
the disease begins abruptly with chills, headaches, and dizziness.
بیماری به طور ناگهانی با لرزش، سردرد و سرگیجه آغاز میشود.
The din in the factory ends abruptly when the noon whistle sounds.
همهمه در کارخانه به طور ناگهانی زمانی که سوت ظهر به صدا در میآید، پایان مییابد.
I was abruptly notified that a half-hour speech was expected of me.
من به طور ناگهانی مطلع شدم که انتظار میرود یک سخنرانی نیم ساعته از من ارائه شود.
occasional outbursts of temper. Somethingfitful occurs in spells and often abruptly:
خشم گاهی اوقات بروز میکند. چیزی زودگذر در دورههای زمانی رخ میدهد و اغلب به طور ناگهانی:
The mood changes abruptly after six or seven bars of wayward decrescendo.
حالت به طور ناگهانی پس از شش یا هفت بار کاهش غیرمنتظره تغییر میکند.
Turn up the tap, and it abruptly sprays out in a chaotic (but describable) torrent.
شیر را باز کنید و ناگهان به صورت یک سیلان آشفته (اما قابل توصیف) بیرون میریزد.
Cumulate plagioclase appears abruptly at the base of the F unit, which rests on an erosional disconformity .
پلاژیوکلاز تجمعی به طور ناگهانی در پایه واحد F ظاهر میشود که بر روی یک ناهمگونی فرسایشی قرار دارد.
When he could stand it no longer, he rose abruptly to his feet.
وقتی دیگر نمیتوانست تحمل کند، ناگهان از جا برخاست.
He drowsed off,but then woke up abruptly,as though someone had called his name.
او در حالی که به خواب میرفت، ناگهان از خواب بیدار شد، انگار کسی اسمش را صدا زده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید