showbiz

[ایالات متحده]/'ʃobɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صنعت سرگرمی، دنیای نمایش کسب و کار

جملات نمونه

Joe was bitten by the showbiz bug .

جو توسط تب و تاب صنعت سرگرمی گاز گرفته شد.

a showbiz build-up before the album release.

یک تبلیغات نمایشی قبل از انتشار آلبوم

Joe was badly bitten by the showbiz bug at the age of four.

جو در سن چهار سالگی به شدت توسط تب و تاب صنعت سرگرمی گاز گرفته شد.

the act was bunkered by all the showbiz flannel.

این عمل توسط تمام پوشش های نمایش مورد bunkering قرار گرفت.

he seemed to shine with that unmistakable showbiz sheen.

او به نظر می رسید که با آن درخشندگی غیرقابل انکار شوی بیز نشان می دهد.

he was one of those showbiz mushrooms who spring up overnight.

او یکی از آن قارچ‌های دنیای سرگرمی بود که شب‌به‌شب سر بیرون می‌آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید