shrewish behavior
رفتار بداخلاق
shrewish tone
حرف بداخلاق
She has a shrewish personality, always finding faults with others.
او شخصیتی بداخلاق و پرخاشگر دارد، همیشه به دنبال یافتن عیب در دیگران است.
Her shrewish behavior towards her employees made the work environment tense.
رفتار بداخلاقانه او با کارمندان باعث ایجاد فضایی متشنج در محیط کار شد.
The shrewish tone in her voice indicated her displeasure.
لحن بداختاش در صدای او نشان دهنده نارضایتی او بود.
He couldn't stand her shrewish nagging anymore.
دیگر نمیتوانست از غرغرهای بداختاش طاقت بیاورد.
The shrewish woman constantly criticized her husband in public.
آن زن بداخلاق دائماً همسرش را به صورت علنی مورد انتقاد قرار میداد.
Her shrewish comments alienated her from her friends.
اظهارات بداختاش باعث دور شدن او از دوستانش شد.
She had a reputation for being shrewish and difficult to please.
او به خاطر بداخلاق بودن و سخت پسند بودن مشهور بود.
Despite her shrewish demeanor, she had a kind heart deep down.
با وجود رفتاری بداختاش، در اعماق وجودش قلبی مهربان داشت.
The shrewish woman's constant complaints wore down her family's patience.
شکایتهای دائمی آن زن بداخلاق صبر خانوادهاش را تحلیل برد.
Her shrewish attitude drove away potential friends.
حرف و عمل بداختاش دوستان احتمالی را از او دور کرد.
shrewish behavior
رفتار بداخلاق
shrewish tone
حرف بداخلاق
She has a shrewish personality, always finding faults with others.
او شخصیتی بداخلاق و پرخاشگر دارد، همیشه به دنبال یافتن عیب در دیگران است.
Her shrewish behavior towards her employees made the work environment tense.
رفتار بداخلاقانه او با کارمندان باعث ایجاد فضایی متشنج در محیط کار شد.
The shrewish tone in her voice indicated her displeasure.
لحن بداختاش در صدای او نشان دهنده نارضایتی او بود.
He couldn't stand her shrewish nagging anymore.
دیگر نمیتوانست از غرغرهای بداختاش طاقت بیاورد.
The shrewish woman constantly criticized her husband in public.
آن زن بداخلاق دائماً همسرش را به صورت علنی مورد انتقاد قرار میداد.
Her shrewish comments alienated her from her friends.
اظهارات بداختاش باعث دور شدن او از دوستانش شد.
She had a reputation for being shrewish and difficult to please.
او به خاطر بداخلاق بودن و سخت پسند بودن مشهور بود.
Despite her shrewish demeanor, she had a kind heart deep down.
با وجود رفتاری بداختاش، در اعماق وجودش قلبی مهربان داشت.
The shrewish woman's constant complaints wore down her family's patience.
شکایتهای دائمی آن زن بداخلاق صبر خانوادهاش را تحلیل برد.
Her shrewish attitude drove away potential friends.
حرف و عمل بداختاش دوستان احتمالی را از او دور کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید