sideward

[ایالات متحده]/ˈsaɪdwəd/
[بریتانیا]/ˈsaɪdwərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به طرف; جانبی; واقع در طرف
adv. به سمت طرف; به طور جانبی; در جهت جانبی

عبارات و ترکیب‌ها

sideward glance

نگاه گذرا به پهلو

sideward movement

حرکت به پهلو

sideward shift

جابجایی به پهلو

sideward tilt

شیب به پهلو

sideward step

گام به پهلو

sideward position

موقعیت به پهلو

sideward direction

جهت به پهلو

sideward pull

کشیدن به پهلو

sideward view

دید به پهلو

جملات نمونه

the cat moved sideward to avoid the dog.

گربه برای جلوگیری از سگ به پهلو حرکت کرد.

he glanced sideward at his friend during the meeting.

او در حین جلسه به پهلو به دوستش نگاه کرد.

the car swerved sideward to miss the pothole.

ماشین برای اینکه از چال در نرود به پهلو منحرف شد.

she took a sideward step to get out of the way.

او برای اینکه کنار برود یک قدم به پهلو برداشت.

he shifted his weight sideward to maintain balance.

او برای حفظ تعادل وزنش را به پهلو تغییر داد.

the bird flew sideward to escape the storm.

پرنده برای فرار از طوفان به پهلو پرواز کرد.

she looked sideward to see what was happening.

او به پهلو نگاه کرد تا ببیند چه اتفاقی دارد می افتد.

they walked sideward along the narrow path.

آنها در امتداد مسیر باریک به پهلو راه رفتند.

the dancer moved sideward with grace.

رقاص با ظرافت به پهلو حرکت کرد.

he turned sideward to avoid the oncoming traffic.

او برای جلوگیری از ترافیک عبوری به پهلو چرخید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید