single-handed

[ایالات متحده]/[ˈsɪŋɡəlˌhændɪd]/
[بریتانیا]/[ˈsɪŋɡəlˌhændɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. انجام شده یا مدیریت شده توسط یک نفر به تنهایی؛ با استفاده از یک دست.
adv. به تنهایی؛ تنها.

عبارات و ترکیب‌ها

single-handed operation

کار یک دست

single-handed effort

کوشش یک دست

single-handed work

کار یک دست

single-handed task

وظیفه یک دست

single-handed control

کنترل یک دست

single-handed success

موفقیت یک دست

single-handed victory

پیروزی یک دست

single-handed manner

روش یک دست

single-handed design

طراحی یک دست

single-handed creation

ایجاد یک دست

جملات نمونه

she single-handedly built the entire website from scratch.

او به تنه‌ای تمام وب‌سایت را از صفر ساخت.

he single-handedly managed the project despite numerous challenges.

او به تنه‌ای پروژه را مدیریت کرد در حالی که چالش‌های زیادی وجود داشت.

the climber single-handedly scaled the sheer rock face.

بالای‌کننده به تنه‌ای صخره‌ای شدید را به بالا رفت.

the small business owner single-handedly ran the company for years.

مالک کسب و کار کوچک به تنه‌ای شرکت را به مدت سال‌ها راه‌اندازی کرد.

single-handedly, she carried the heavy box up the stairs.

به تنه‌ای، او کارتن سنگین را به بالای پله‌ها برد.

the chef single-handedly prepared a five-course meal.

شکارچی به تنه‌ای یک غذای پنج‌گانه آماده کرد.

he single-handedly fought off the attackers.

او به تنه‌ای حمله‌کرده‌ها را پس گرداند.

the team relied on her single-handed efforts to solve the problem.

تیم به تلاش‌های تنه‌ای او برای حل مشکل متکی بود.

single-handedly, he repaired the broken fence.

به تنه‌ای، او چشمه‌ای شکسته را تعمیر کرد.

she single-handedly raised three children.

او به تنه‌ای سه فرزند را بزرگ کرد.

the artist single-handedly created all the props for the play.

هنرمند به تنه‌ای تمام اسباب‌بازی‌های نمایش را ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید