freelance

[ایالات متحده]/ˈfriːlɑːns/
[بریتانیا]/ˈfriːlæns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. استخدام شده برای مشاغل خاص، کار کردن به عنوان یک فرد خوداشتغال
adv. در ظرفیت یک فرد خوداشتغال
n. یک فرد خوداشتغال؛ یک مزدور قرون وسطی
v. کار کردن بر روی مشاغل خاص به عنوان یک فرد خوداشتغال
Word Forms
قسمت سوم فعلfreelanced
صفت یا فعل حال استمراریfreelancing
جمعfreelances
شکل سوم شخص مفردfreelances
زمان گذشتهfreelanced

عبارات و ترکیب‌ها

freelance work

کار آزاد

freelance job

مشغل آزاد

freelance writer

نویسنده آزاد

freelance designer

طراح آزاد

جملات نمونه

being a freelance was no picnic.

آزادکار بودن آسان نبود.

freelanced the article to a magazine publisher.

مقاله را به یک ناشر مجله فریلنس کرد.

I work freelance from home.

من از خانه به صورت فریلنس کار می کنم.

They pay slightly more than the going rate for freelance work.

آنها کمی بیشتر از نرخ معمول برای کار فریلنسر پرداخت می کنند.

Many people prefer to freelance from home.

بسیاری از مردم ترجیح می دهند از خانه به صورت فریلنس کار کنند.

A freelance career has the attraction of flexibility.

یک شغل آزاد، جذابیت انعطاف‌پذیری دارد.

He derives his income from freelance work.

او درآمد خود را از کار فریلنسر به دست می آورد.

I find The Simian's trailer and it reminds me of my own salad days living out of an Airstream making money hand over fist as a freelance sheepherder.

من تریلر فیلم The Simian را پیدا کردم و این من را به روزهای خوش گذشته ام در زندگی در یک Airstream با کسب درآمد فراوان به عنوان چوپان آزادکار یادآوری می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید