sitter

[ایالات متحده]/'sɪtə/
[بریتانیا]/'sɪtɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که به طور موقت از کودکان مراقبت می‌کند.
Word Forms
جمعsitters

عبارات و ترکیب‌ها

babysitter

نگهداری از کودک

pet sitter

نگهدارنده حیوانات خانگی

جملات نمونه

the baby sitter's three young charges.

نگذاری‌های سه گانه نوزاد توسط پرستار بچه.

The purse in her handbag is a sitter for any thief.

کیف او در کیف دستی‌اش طعمه‌ای برای هر دزدی است.

6) Bumbo baby sitter seat.

صندلی پرستار بچه بومبو.

Can't you find a baby sitter?

آیا نمی‌توانی یک پرستار بچه پیدا کنی؟

the portraitist flatters his sitter to the detriment of his art.

نقاش زننده، سوژه خود را اغراق‌آمیز به تصویر می‌کشد و به هنر خود آسیب می‌رساند.

he thinks the idea of a special relationship between sitter and artist is much overplayed.

او فکر می‌کند ایده یک رابطه خاص بین پرستار و هنرمند بسیار اغراق‌آمیز است.

The baby-sitter can board in during Christmas.

پرستار بچه می‌تواند در طول کریسمس در آنجا مستقر شود.

Mother puts the baby in the charge of the baby-sitter while she is out.

مادر نوزاد را به مراقبت پرستار بچه می‌سپارد در حالی که او بیرون است.

Too many experts tell us that good mothers do not abandon their children to baby-sitters.

بسیاری از متخصصان به ما می‌گویند که مادران خوب فرزندان خود را به پرستاران بچه واگذار نمی‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید