skidded

[ایالات متحده]/skɪdɪd/
[بریتانیا]/skɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی skid؛ به سمت کناره لغزیدن یا کشش را از دست دادن؛ به طور غیرقابل کنترل لغزیدن؛ در یک محله فقیرنشین زندگی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

skidded off

از مسیر خارج شد

skidded to stop

برای توقف سر خورد

skidded around

دور زد و سر خورد

skidded sideways

به پهلو سر خورد

skidded down

به سمت پایین سر خورد

skidded across

عرضه سر خورد

skidded badly

به شدت سر خورد

skidded briefly

به طور مختصر سر خورد

skidded quickly

به سرعت سر خورد

skidded unexpectedly

به طور غیرمنتظره سر خورد

جملات نمونه

the car skidded on the wet road.

خودرو روی جاده خیس بلغزید.

she lost control when the bike skidded.

وقتی دوچرخه بلغزید، او کنترل را از دست داد.

the truck skidded off the highway.

تریلی از روی بزرگراه بلغزید.

he skidded to a stop just in time.

او درست به موقع به سرعت به توقف رسید.

the tires skidded on the icy surface.

لاستیک‌ها روی سطح یخی بلغزیدند.

she skidded across the gravel.

او روی سنگ‌ریزه بلغزید.

we skidded around the corner during the rain.

ما در حین باران دور پیچ چرخیدیم.

the motorcycle skidded but the rider stayed upright.

موتورسیکلت بلغزید اما راننده در حالت ایستاده باقی ماند.

he skidded on the ice and fell down.

او روی یخ بلغزید و افتاد.

the car skidded dangerously close to the edge.

خودرو به طرز خطرناکی نزدیک لبه بلغزید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید