slid

[ایالات متحده]/slɪd/
[بریتانیا]/slɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته‌ی slide؛ به آرامی بر روی یک سطح حرکت کردن؛ به تدریج کاهش یافتن؛ به طور ناخواسته وارد یک وضعیت شدن

عبارات و ترکیب‌ها

slid down

لغزش

slid past

از کنار عبور کرد

slid away

دور شد

slid open

باز شد

slid off

افتاد

slid over

روی آن سر خورد

slid in

وارد شد

slid out

بیرون آمد

slid along

همراه آن سر خورد

slid back

پس رفت

جملات نمونه

the cat slid under the couch to hide.

گربه زیر مبل سر می‌خورد تا خودش را پنهان کند.

she slid the letter into the envelope carefully.

او نامه را با دقت درون پاکت نامه سر می‌خورد.

the ice skater slid gracefully across the rink.

اسکیت‌باز با ظرافت روی یخ سر می‌خورد.

he slid down the hill on his sled.

او با سورتمه‌اش از تپه به پایین سر می‌خورد.

the door slid open with a soft sound.

در با صدایی آرام باز شد.

she slid her phone into her pocket.

او گوشی خود را در جیبش گذاشت.

the children slid down the slide in the playground.

کودکان از سرسره در زمین بازی به پایین سر می‌خوردند.

he slid the book across the table to her.

او کتاب را به سمت او از روی میز سر می‌خورد.

the car slid on the icy road.

ماشین روی جاده‌ی یخی سر می‌خورد.

she slid into her seat just before the movie started.

او درست قبل از شروع فیلم در صندلی خود جا گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید