slackens

[ایالات متحده]/ˈslækənz/
[بریتانیا]/ˈslækənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (برای شل یا کمتر سفت کردن چیزی)؛ (برای کند کردن)؛ کمتر سخت یا شدید شدن؛ کندتر شدن

عبارات و ترکیب‌ها

slackens tension

کاهش تنش

slackens grip

کاهش چنگال

slackens pace

کاهش سرعت

slackens hold

کاهش نگه داشتن

slackens speed

کاهش سرعت

slackens effort

کاهش تلاش

slackens rules

کاهش قوانین

slackens demand

کاهش تقاضا

slackens control

کاهش کنترل

slackens focus

کاهش تمرکز

جملات نمونه

the tension in the rope slackens as the weight is lifted.

در حالی که وزنه بلند می‌شود، کشش در طناب کاهش می‌یابد.

as the deadline approaches, her focus slackens slightly.

همانطور که مهلت مقرر نزدیک می‌شود، تمرکز او کمی کاهش می‌یابد.

the grip on the handlebars slackens during the descent.

هنگام نزول، گرفتن فرمان‌ها کمی شل می‌شود.

his strict routine slackens on the weekends.

در آخر هفته‌ها، روتین سختگیرانه او کمی کاهش می‌یابد.

as the storm passes, the wind slackens considerably.

همانطور که طوفان می‌گذرد، باد به طور قابل توجهی کاهش می‌یابد.

the rules slacken during the holiday season.

قوانین در طول تعطیلات کمی کاهش می‌یابد.

she slackens her hold on the project as it nears completion.

همانطور که پروژه به اتمام نزدیک می‌شود، او کمی کنترل خود را بر روی آن کاهش می‌دهد.

as the pressure builds, the valve slackens to release steam.

همانطور که فشار افزایش می‌یابد، شیر برای آزاد کردن بخار کمی باز می‌شود.

the competition slackens, allowing for more collaboration.

با کاهش رقابت، امکان همکاری بیشتر فراهم می‌شود.

he slackens his pace to enjoy the scenery.

او برای لذت بردن از مناظر، سرعت خود را کاهش می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید