slamming

[ایالات متحده]/'slæmiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ضربه سخت [بر روی یک کشتی]
v. با صدای بلند بسته شدن؛ به شدت انتقاد کردن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریslamming

عبارات و ترکیب‌ها

slamming the door

بسته شدن با شدت

slamming a basketball

پرتاب کردن با شدت یک توپ بسکتبال

slamming a competitor

شکست دادن یک رقیب

جملات نمونه

slamming a basketball into the hoop

پرتاب کردن بسکتبال در سبد

slamming the opponent in a debate

مقابله تند با حریف در بحث

slamming the guitar strings

ضربه زدن به سیم‌های گیتار

slamming a book shut

بستن محکم کتاب

slamming the ball over the net

فرستادن توپ از روی شبکه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید