| صفت یا فعل حال استمراری | slamming |
slamming the door
بسته شدن با شدت
slamming a basketball
پرتاب کردن با شدت یک توپ بسکتبال
slamming a competitor
شکست دادن یک رقیب
slamming a basketball into the hoop
پرتاب کردن بسکتبال در سبد
slamming the opponent in a debate
مقابله تند با حریف در بحث
slamming the guitar strings
ضربه زدن به سیمهای گیتار
slamming a book shut
بستن محکم کتاب
slamming the ball over the net
فرستادن توپ از روی شبکه
slamming the door
بسته شدن با شدت
slamming a basketball
پرتاب کردن با شدت یک توپ بسکتبال
slamming a competitor
شکست دادن یک رقیب
slamming a basketball into the hoop
پرتاب کردن بسکتبال در سبد
slamming the opponent in a debate
مقابله تند با حریف در بحث
slamming the guitar strings
ضربه زدن به سیمهای گیتار
slamming a book shut
بستن محکم کتاب
slamming the ball over the net
فرستادن توپ از روی شبکه
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید