car crash
تصادف ماشین
plane crash
سانحه هواپیما
air crash
سانحه هوایی
stock market crash
فروپاشی بازار سهام
crash course
دوره فشرده
crash into
برخورد کردن به
crash test
آزمایش برخورد
crash program
برنامه فشرده
crash helmet
کلاه ایمنی
crash landing
فرود اضطراری
disk crash
خرابی دیسک
a crash course in Italian.
یک دوره فشرده زبان ایتالیایی.
crash went the bolt.
پیچ با شدت برخورد کرد.
the crash of 1987.
فاجعه ۱۹۸۷.
crashed into a tree.
با درخت برخورد کرد.
crash development of ground equipment
توسعه تجهیزات زمینی با شدت.
the crash of a car into a tree;
برخورد یک ماشین با درخت;
The sole survivor of the crash was an infant.
تنها بازمانده حادثه یک نوزاد بود.
a crash course on income-tax preparation; a crash diet.
یک دوره فشرده برای آماده سازی مالیات بر درآمد؛ یک رژیم غذایی سریع.
he crashed to the ground in agony.
او در عذاب روی زمین افتاد.
he can be a crashing bore.
او می تواند بسیار خسته کننده باشد.
an aircraft crashed and burst into flames.
یک هواپیما سقوط کرد و آتش گرفت.
waiting for a crash that never came.
منتظر یک حادثه ای که هرگز نیامد.
the crash was caused by human error.
حادثه ناشی از خطای انسانی بود.
a car crashed into the side of the house.
یک ماشین به سمت خانه برخورد کرد.
the car that crashed was speeding.
ماشینی که برخورد کرد با سرعت زیاد بود.
The bus crashed into a tree.
اتوبوس به درخت برخورد کرد.
crash a glass against a wall
شکستن یک لیوان به دیوار
car crash
تصادف ماشین
plane crash
سانحه هواپیما
air crash
سانحه هوایی
stock market crash
فروپاشی بازار سهام
crash course
دوره فشرده
crash into
برخورد کردن به
crash test
آزمایش برخورد
crash program
برنامه فشرده
crash helmet
کلاه ایمنی
crash landing
فرود اضطراری
disk crash
خرابی دیسک
a crash course in Italian.
یک دوره فشرده زبان ایتالیایی.
crash went the bolt.
پیچ با شدت برخورد کرد.
the crash of 1987.
فاجعه ۱۹۸۷.
crashed into a tree.
با درخت برخورد کرد.
crash development of ground equipment
توسعه تجهیزات زمینی با شدت.
the crash of a car into a tree;
برخورد یک ماشین با درخت;
The sole survivor of the crash was an infant.
تنها بازمانده حادثه یک نوزاد بود.
a crash course on income-tax preparation; a crash diet.
یک دوره فشرده برای آماده سازی مالیات بر درآمد؛ یک رژیم غذایی سریع.
he crashed to the ground in agony.
او در عذاب روی زمین افتاد.
he can be a crashing bore.
او می تواند بسیار خسته کننده باشد.
an aircraft crashed and burst into flames.
یک هواپیما سقوط کرد و آتش گرفت.
waiting for a crash that never came.
منتظر یک حادثه ای که هرگز نیامد.
the crash was caused by human error.
حادثه ناشی از خطای انسانی بود.
a car crashed into the side of the house.
یک ماشین به سمت خانه برخورد کرد.
the car that crashed was speeding.
ماشینی که برخورد کرد با سرعت زیاد بود.
The bus crashed into a tree.
اتوبوس به درخت برخورد کرد.
crash a glass against a wall
شکستن یک لیوان به دیوار
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید