slenderness

[ایالات متحده]/'slendənis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لاغری
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

slenderness ratio

نسبت باریکایی

جملات نمونه

Her slenderness was accentuated by the flowing dress she wore.

اندام لاغر و خوش‌فرم او با لباس گشاد و روان که به تن داشت، بیشتر به چشم می‌آمد.

Yoga can help improve flexibility and promote slenderness.

یوگا می‌تواند به بهبود انعطاف‌پذیری و ترویج لاغری کمک کند.

She maintained her slenderness through a balanced diet and regular exercise.

او با داشتن یک رژیم غذایی متعادل و ورزش منظم، اندام لاغر خود را حفظ کرد.

The model's slenderness made her stand out on the runway.

اندام لاغر مدل باعث شد او در میان استیج به چشم بیاید.

Some people are naturally blessed with slenderness, while others have to work hard to maintain it.

برخی افراد به طور طبیعی با اندام لاغر متولد می‌شوند، در حالی که دیگران باید برای حفظ آن سخت تلاش کنند.

The slenderness of the tree branches made them sway gently in the breeze.

لاغر بودن شاخه‌های درخت باعث می‌شد که آن‌ها به آرامی در نسیم تاب بخورند.

She admired the slenderness of the ballerina's figure as she gracefully danced across the stage.

او اندام لاغر بالرین را تحسین کرد، زیرا او به طور ظریف در سراسر صحنه می‌رقصید.

The slenderness of the violin's neck allows for precise finger placement while playing.

لاغر بودن گردن ویولن به قرار دادن دقیق انگشتان در هنگام نواختن اجازه می‌دهد.

The slenderness of the tower made it appear fragile against the vast sky.

لاغر بودن برج باعث می‌شد که در برابر آسمان وسیع، شکننده به نظر برسد.

Her slenderness was often a topic of discussion among her friends, who admired her figure.

اندام لاغر او اغلب موضوع بحث بین دوستانش بود که مجذوب اندام او بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید