sliminess

[ایالات متحده]/ˈslaɪmɪnəs/
[بریتانیا]/ˈslaɪmɪnəs/

ترجمه

n. خاصیت لزج بودن؛ حالت لغزنده یا چسبناک بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sliminess factor

ضریب لزجت

sliminess issue

مشکل لزجت

sliminess level

سطح لزجت

sliminess test

تست لزجت

sliminess threshold

آستانه لزجت

sliminess perception

درک لزجت

sliminess control

کنترل لزجت

sliminess sensation

احساس لزجت

sliminess problem

مشکل لزجت

sliminess reduction

کاهش لزجت

جملات نمونه

the sliminess of the frog made it difficult to hold.

چربی پوست قورباغه باعث می‌شد گرفتن آن دشوار باشد.

he couldn't stand the sliminess of the dish.

او نمی‌توانست چربی ظرف را تحمل کند.

the sliminess of the algae covered the rocks.

چربی جلبک‌ها سنگ‌ها را پوشاند.

she wiped the sliminess off her hands.

او چربی را از دست‌هایش پاک کرد.

the sliminess of the oil made it hard to clean.

چربی روغن باعث می‌شد تمیز کردن آن سخت باشد.

he described the sliminess of the mud after the rain.

او چربی گل پس از باران را توصیف کرد.

the sliminess of the fish was off-putting to some.

چربی ماهی برای برخی افراد ناخوشایند بود.

she noticed the sliminess on the surface of the water.

او چربی روی سطح آب را متوجه شد.

the sliminess of the soap made it hard to grip.

چربی صابون باعث می‌شد گرفتن آن سخت باشد.

he complained about the sliminess of the gym mats.

او در مورد چربی تشک‌های باشگاه شکایت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید