slimy

[ایالات متحده]/ˈslaɪmi/
[بریتانیا]/ˈslaɪmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. لغزنده \nگلی \nتملق‌آمیز، غیرصادقانه.
Word Forms
صفت تفضیلیslimier
صفت عالیslimiest

جملات نمونه

the thick, slimy mud.

گل كثيف و لزج

he was a slimy people-pleaser.

او یک چاپلوس لزج بود.

the walls were slimy with lichen.

دیوارها با سرخک لزج بودند.

The seaweed felt cold and slimy.

جلبک سرد و لزج احساس می‌شد.

The steps were slimy with moss.

پله‌ها به دلیل وجود سرخک لغزنده بودند.

The walls were all slimy and green.

دیوارها کاملاً لزج و سبز بودند.

A marine biologist then sets out to destroy the creature by training two killer whales to go after the slimy menacer.

یک زیست‌شناس دریایی سپس برای نابودی موجودی با آموزش دو نهنگ قاتل برای تعقیب موجود لزج، دست به کار شد.

Coating film waterproof, oil-proof, dustproof and lightproof, candy be not intenerated, slimy or changed shape.

پوشش فیلم ضد آب، ضد روغن، ضد گرد و غبار و ضد نور، نباید شیرینی نرم، لزج یا تغییر شکل دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید