slithered away
از راه رسید
slithered past
از کنار گذشت
slithered out
بیرون خزید
slithered in
وارد شد
slithered along
در طول... خزید
slithered down
به پایین خزید
slithered through
در میان... خزید
slithered back
عقب نشینی کرد
slithered forward
به جلو خزید
the snake slithered silently through the grass.
مار با حرکت نرم و بیصدا از میان علفها عبور کرد.
the lizard slithered away when it sensed danger.
تمساح وقتی خطر را حس کرد، دور شد و با سرعت از آنجا خارج شد.
she watched as the ribbon slithered through her fingers.
او با دقت تماشا کرد که روبان از بین انگشتانش میلغزد.
the eel slithered through the water effortlessly.
مار آبی به راحتی و با حرکتی نرم در آب حرکت میکرد.
he slithered into the room without making a sound.
او بدون ایجاد هیچ صدایی وارد اتاق شد.
the shadow slithered along the wall in the dim light.
سایه در نور کم در امتداد دیوار به آرامی حرکت میکرد.
the small snake slithered around the rocks.
مار کوچک در اطراف سنگها حرکت میکرد.
as the storm approached, the wind slithered through the trees.
همانطور که طوفان نزدیک میشد، باد از میان درختان عبور میکرد.
the vine slithered up the trellis towards the sun.
گیاه از حصار به سمت خورشید بالا میرفت.
he slithered out of the conversation when it got awkward.
وقتی صحبت ناخوشایند شد، او از گفتگو خارج شد.
slithered away
از راه رسید
slithered past
از کنار گذشت
slithered out
بیرون خزید
slithered in
وارد شد
slithered along
در طول... خزید
slithered down
به پایین خزید
slithered through
در میان... خزید
slithered back
عقب نشینی کرد
slithered forward
به جلو خزید
the snake slithered silently through the grass.
مار با حرکت نرم و بیصدا از میان علفها عبور کرد.
the lizard slithered away when it sensed danger.
تمساح وقتی خطر را حس کرد، دور شد و با سرعت از آنجا خارج شد.
she watched as the ribbon slithered through her fingers.
او با دقت تماشا کرد که روبان از بین انگشتانش میلغزد.
the eel slithered through the water effortlessly.
مار آبی به راحتی و با حرکتی نرم در آب حرکت میکرد.
he slithered into the room without making a sound.
او بدون ایجاد هیچ صدایی وارد اتاق شد.
the shadow slithered along the wall in the dim light.
سایه در نور کم در امتداد دیوار به آرامی حرکت میکرد.
the small snake slithered around the rocks.
مار کوچک در اطراف سنگها حرکت میکرد.
as the storm approached, the wind slithered through the trees.
همانطور که طوفان نزدیک میشد، باد از میان درختان عبور میکرد.
the vine slithered up the trellis towards the sun.
گیاه از حصار به سمت خورشید بالا میرفت.
he slithered out of the conversation when it got awkward.
وقتی صحبت ناخوشایند شد، او از گفتگو خارج شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید