| صفت یا فعل حال استمراری | slobbering |
| زمان گذشته | slobbered |
| قسمت سوم فعل | slobbered |
| جمع | slobbers |
| شکل سوم شخص مفرد | slobbers |
slobber on
سَرو کردن
slobber over
سَرو کردن روی
slobbering dog
سگ دهانآویز
slobbering mess
کلافگی دهانآویز
slobbering child
کودک دهانآویز
slobber like
مثل سَرو کردن
slobber all
سَرو کردن همه
slobbering lips
لبهای دهانآویز
slobber fest
جشنواره سَرو کردن
slobber bucket
سطل سَرو کردن
the dog started to slobber all over the floor.
سگ شروع به لیس زدن همه جا روی زمین کرد.
he couldn't help but slobber when he saw the delicious food.
وقتی غذای خوشمزه را دید، نتوانست جلوی لیس زدن خود را بگیرد.
the baby tends to slobber when teething.
نوزاد در هنگام دندان درآوردن معمولاً زیاد آب دهان دارد.
she wiped the slobber off her dog's mouth.
او آب دهان از دهان سگش پاک کرد.
be careful not to slobber on your shirt while eating.
هنگام خوردن مراقب باشید که روی پیراهن خود آب دهان نریزید.
the child laughed and slobbered all over his ice cream.
بچه خندید و تمام بستنیاش را آب دهان کرد.
after the run, he was panting and slobbering.
بعد از دویدن، او با نفس نفس زدن و آب دهان زیاد بود.
the slobber from the excited puppy was everywhere.
آب دهان توله سگ هیجانزده همه جا بود.
don't let the dog slobber on your new shoes.
به سگ اجازه ندهید روی کفشهای جدید شما آب دهان بریزد.
she found it funny how her dog would slobber when begging for food.
برایش خندهدار بود که سگش وقتی برای غذا تقاضا میکند، آب دهان زیاد میکند.
slobber on
سَرو کردن
slobber over
سَرو کردن روی
slobbering dog
سگ دهانآویز
slobbering mess
کلافگی دهانآویز
slobbering child
کودک دهانآویز
slobber like
مثل سَرو کردن
slobber all
سَرو کردن همه
slobbering lips
لبهای دهانآویز
slobber fest
جشنواره سَرو کردن
slobber bucket
سطل سَرو کردن
the dog started to slobber all over the floor.
سگ شروع به لیس زدن همه جا روی زمین کرد.
he couldn't help but slobber when he saw the delicious food.
وقتی غذای خوشمزه را دید، نتوانست جلوی لیس زدن خود را بگیرد.
the baby tends to slobber when teething.
نوزاد در هنگام دندان درآوردن معمولاً زیاد آب دهان دارد.
she wiped the slobber off her dog's mouth.
او آب دهان از دهان سگش پاک کرد.
be careful not to slobber on your shirt while eating.
هنگام خوردن مراقب باشید که روی پیراهن خود آب دهان نریزید.
the child laughed and slobbered all over his ice cream.
بچه خندید و تمام بستنیاش را آب دهان کرد.
after the run, he was panting and slobbering.
بعد از دویدن، او با نفس نفس زدن و آب دهان زیاد بود.
the slobber from the excited puppy was everywhere.
آب دهان توله سگ هیجانزده همه جا بود.
don't let the dog slobber on your new shoes.
به سگ اجازه ندهید روی کفشهای جدید شما آب دهان بریزد.
she found it funny how her dog would slobber when begging for food.
برایش خندهدار بود که سگش وقتی برای غذا تقاضا میکند، آب دهان زیاد میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید